شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی دلدادگی و زیبایی معشوق است. شاعر به زیباییهای مهوش (معشوق) اشاره میکند و از قدرت جاذبه و تأثیر او بر دل و جانش صحبت میکند. او زیبایی موی معشوق را به طره و زلف تشبیه میکند و میگوید که این زیبایی به گونهای دلش را مشوش کرده است. همچنین از ابروهای معشوق و تأثیر آنها بر دل و احساساتش میگوید، و در نهایت به یاد روزهای خوشی که در کنار او بوده، اشاره میکند و حسرت شبهای دوری را میزند. این شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و درد فراق است.
جان توجه بروی مهوش کرددل تمسّک بزلف دلکش کرد
هوش مصنوعی: وجودش با زیباییهایش دل را به خود جلب کرده و دل به گرایش به موهای دلنشینش دل بسته است.
مهر رویش که آب آتش بردخاک بر دست آب و آتش کرد
هوش مصنوعی: جاذبه و زیبایی چهرهاش، مانند آبی است که میتواند آتش را خاموش کند، در حالی که خاک، همزمان در دست آب و آتش به وجود میآید.
آنک کارم چو طرّه بر هم زدهمچو زلفم چرا مشوش کرد
هوش مصنوعی: وقتی که کارم به هم ریخت، مانند موهای پریشانم شد؛ چرا باید باعث به هم ریختن احساسات و افکارم شود؟
ابرویش تا چه شد که پیوستهبرمه و مشتری کمانکش کرد
هوش مصنوعی: ابروی او به قدری زیبا و جذاب است که دائما در برابر زیباییهای دیگر، مانند برمه و مشتری، خود را مینمایاند و آنها را تحت تأثیر قرار میدهد.
هر خدنگی که غمزه اش بگشودنسبتش دل بتیر آرش کرد
هوش مصنوعی: هر تیر که از چشمان او پرتاب میشود، دل را به یاد آرش میاندازد.
مردم دیده ام بخون جگرصفحه ی چهره را منقّش کرد
هوش مصنوعی: مردمی را دیدهام که با درد و رنج زیاد، نقش و نگاری بر چهرهشان ایجاد کردهاند.
روز خواجو بروی او خوش بودخوش نبود آنک رفت و شب خوش کرد
هوش مصنوعی: روزهایی که خواجو به دیدن او میرفت، بسیار شیرین و خوشایند بود، اما حالا که او رفته است، شبها نیز دیگر خوشایند نیستند.