شمارهٔ ۲۱۹
هوش مصنوعی: این شعر زیبا و عاطفی به بیان عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با ستایش از شب و زیبایی معشوق خود، به توصیف خصوصیات چشمان او، که هم درد و هم لذت را به او میدهند، میپردازد. او از سختیهای عاشقی و ناتوانی در برابر جذبه معشوق میگوید و به تناقضات عشق اشاره میکند: زیبایی و درد، شوق و ناامیدی. شاعر در نهایت به زندگی و خوشیهای زودگذر اشاره کرده و از شنیدنیهای جمعی و مینوشیها صحبت میکند، و خواهان جشن و شادی در کنار دوستان است.
ای شبت غالیه آسا و مهت غالیه پوشخط ریحان تو پیرایه ی یاقوت خموش
هوش مصنوعی: ای شب، تو همچون عطر خوشی که پراکنده شدهای و ای ماه، تو با پوشش زیبایت چون غالیهای بافته شدهای. خط سبز تو، زینتبخش یاقوتی خاموش است.
روی زیبای ترا بدر منیر آینه دارحلقه ی گوش ترا شاه فلک حلقه بگوش
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند نور درخشان، در آینهای جلوهگر است و گوشوارهات چون آن حلقهای است که به گوش تو آویخته شده، در واقع درخشش تو در عالم بالا را جلوهگر میکند.
دلم از ناوک چشم تو سراسر همه نیشلیک جام لب لعل تو لبالب همه نوش
هوش مصنوعی: دل من از تیرهای نگاه تو پر از دلهره و زخم است، اما جام لبهای زیبای تو پر از خوشی و لذت است.
چشم مخمور تو خونریز ولیکن خوانخوارلعل میگون تو دُر پاش ولیکن دُر پوش
هوش مصنوعی: چشم مست تو خطرناک و خونآشام است، اما در عین حال لذتی را با لعل زیبای تو میچشد. تو همچون مرواریدی درخشان میدرخشی، اما در عین حال با زینتهای خود پوشانده شدهای.
ز ابروی شوخ تو پیوسته همین دارم چشمکه دل ریش مرا یک سر مو دارد گوش
هوش مصنوعی: از ابروی نازک و بازیگوش تو، همیشه همین را دارم که چشمانم به دل زخمخوردهام مینگرد و میبیند که دل شکستهام فقط به یک تار مو از تو وابسته است.
گر کنم چشم برفتار تو کو صبر و قرارور کنم گوش بگفتار تو کو طاقت و هوش
هوش مصنوعی: اگر به چهره تو نگاه کنم، صبر و آرامشی نمیماند، و اگر به گفتار تو گوش بدهم، نه طاقت و نه هوشی میماند.
دوش یا رب چه شبی بود چنان تیره ولیکبدرازی شب زلف تو گذشتست ز دوش
هوش مصنوعی: شبی که بر من گذشت بسیار تاریک بود، اما زمان خواب و سیاهی شب به خاطر طولانی بودن موهایت سپری شد.
می خراشد جگرم گو رک بربط بخراشمی خروشد دل من گو مه مطرب بخروش
هوش مصنوعی: دلم میسوزد، ای خوشنواز، ساز خود را به صدا درآور تا این درد را عبور دهم. دل من هم از نوا و آهنگ تو به طغیانی میافتد.
تا لب گور لب ما و لب جام شرابتا در مرگ سر ما و در باده فروش
هوش مصنوعی: ما تا لب گور و تا آخرین لحظات زندگیمان از لذتهای زندگی و شراب نوشیدن دست نخواهیم کشید. حتی در آستانه مرگ هم، شوق باده و خوشیها با ما خواهد بود.
جان خواجو ببر و نقل حریفان بستانجام صافی بخر و جامه ی صوفی بفروش
هوش مصنوعی: جان خواجو را ببر و از رفیقان نقل بگیر، یک جام شیرین بخر و لباس صوفی را بفروش.