شمارهٔ ۲ - کتب الی المرتضی الاعظم تاج الدولة و الدین الکاشی لتعویق جایزة
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به نارضایتی و درد ناشی از نامرادی و بیتوجهی محبوب اشاره میکند. او از حسادت آسمان و بیخوابیش، و از اینکه دل مجروحش تنها با خون التیام نمیگیرد، سخن میگوید. شاعر نمیتواند از محبت و نعمت محبوب چیزی به دست آورد و در تلاش است تا به وصال او برسد، اما همه تلاشها و امیدهایش بینتیجه است. او از درد و رنجی که در عشق متحمل شده، شکایت میکند و میگوید حتی در موقع نیاز و جستجوی آرامش، هیچ کمکی از محبوبش نمیبیند. در نهایت، تأکید میکند که حقیقت را بیان میکند، اما از محبوب هنوز جوابی نشنیده است.
ای که گردون حسود جاه ترانه که خور هیچ خواب نیز نداد
هوش مصنوعی: ای کسی که آسمان حسود، به تو برتری نمیدهد و حتی خورشید هم برایت به خواب نمیرود.
دل مجروح دردمندش رابجز از خون لعاب نیز نداد
هوش مصنوعی: دل زخمی و پر از دردش را جز خون و رنج چیزی دیگری تسکین نداد.
خواجه جوهر برون ز انعاممره بعالی جناب نیز نداد
هوش مصنوعی: من از حقایق و نعمتها فارغ شدم و به خاطر مقام والای خود، راهی به سوی بلندی و عظمت نداشتم.
من مخمور را ببزم امیدنقل چبود شراب نیز نداد
هوش مصنوعی: من به کسی که مست است عشق میورزم و امیدوارم که برایم داستانی از شراب بگوید، با این حال هیچ نشانهای از شراب نیز وجود ندارد.
مردم از درد و بهر دفع صداعنه که صندل گلاب نیز نداد
هوش مصنوعی: مردم برای فرار از درد سر به هر کاری دست میزنند، حتی عطری مثل صندل گلاب هم نمیتواند به آنها کمک کند.
از برای قیام در قامتخم نیاورد و تاب نیز نداد
هوش مصنوعی: به خاطر ایستادگی و قیام، به خود اجازه نداد که خم شود یا تاب بیاورد.
هرچه گفتیم در معانی زرزر چه باشد جواب نیز نداد
هوش مصنوعی: هر چیزی که درباره معانی و زیباییها گفتیم، در واقع چه ارزش و معنا دارد؟ او هم جواب ما را نداد.
بر سر کوی او ز آتش دلتشنه مردیم و آب نیز نداد
هوش مصنوعی: ما در کوی محبوبش با دل آتشین و تشنه جان سپردیم، اما حتی جرعهای آب هم نصیبمان نشد.
راستی را خطا نمی گویمکه جوابی صواب نیز نداد
هوش مصنوعی: من حقیقت را بیان میکنم و اشتباهی نمیکنم، چرا که پاسخی درست هم دریافت نکردم.