شمارهٔ ۲۳ - فی الاستعطاف من بعض اکابر العصر
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس غربت و نیاز به محبت و توجه برای رهایی از درد و رنج است. شاعر از شکوفههای باغ کرم و نغمههای زیبای طبیعت صحبت میکند، اما در عین حال از دشواریها و فقر خود میگوید و به این نکته اشاره میکند که در میان آن همه زیبایی، او درمانی برای دردهایش نمییابد. او به نظر لطف و محبت معشوقش تمنا میکند و حس میکند که در این دیار غریب است و هیچ چیزی از عطای او نصیبش نمیشود.
ایا شکوفه ی باغ کرم که گاه صریرچو کلک نغمه نواز تو عندلیبی نیست
هوش مصنوعی: آیا شکوفههای باغ کرم، که گاهی صدای خوش نغمهسرا به گوش میرسد، مانند پرندهای نیست که آواز میخواند؟
برنج فاقه شدم مبتلا و درمان چیستکه در دیار شما گوئیا طبیبی نیست
هوش مصنوعی: من دچار مشکلات و گرفتاریهایی شدهام و نمیدانم راه درمان این وضعیت چیست، چرا که به نظر میرسد در سرزمین شما دکتری وجود ندارد که به من کمک کند.
اگر ترا نظر لطف با غریبان هستبخاک پات که همچون رهی غریبی نیست
هوش مصنوعی: اگر تو به غریبان توجه و لطفی داری، پس بر خاک پای تو باید افتاد، چون کسی مانند تو در این دنیا نیست.
چو عالمی همه پرورده ی عطای تواندز خوان مکرمتت بنده را نصیبی نیست
هوش مصنوعی: وقتی که همه مردم از نعمتها و برکتهای تو بهرهمند هستند، من که بنده توام، هیچ سهمی از این بخششها ندارم.