شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به لذتبردن از زندگی و عشق است. شاعر از ساقی میخواهد شراب بیاورد و از مطرب میخواهد که نغمهای خوش بسازد تا حال و هوای عاشقانه را ایجاد کند. او میگوید که در مستی عشق عیبهای خود را نادیده بگیرید و از خداوند بترسید. عقل نیز به میکدهنشینان افتخار میکند و از زیباییهایشان میگوید. شاعر به معشوقش اشاره میکند و میگوید بدون او چشمش نمیتواند از گلاب تهی باشد. او به نوعی عشق را به زیبایی درختان و باغها تشبیه میکند و در نهایت از غم و تنهاییاش میگوید. لطافت و زیبایی عشقش را با عناصری چون باده و شکر و شب مقایسه میکند و از درک عمیق آن میگوید. در انتها، از یک غریب شکسته دل یاد میکند و از دیگران میخواهد که به او توجه کنند.
ساقی سیمبر بیار شرابمطرب خوش نوا بساز رباب
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب نقرهای را بیار و با نوا و آواز دلنشین ساز را بیافرین.
مست عشقیم عیب ما مکنیدفاتقوا الله یا اولی الالباب
هوش مصنوعی: ما در عشق سرمست و بیخبر از عیبهایمان هستیم. پس ای افراد دارای عقل و درک، تقوای الهی داشته باشید.
عقل چون دید اهل میکده راگفت طوبی لهم و حسن مآب
هوش مصنوعی: عقل وقتی افرادی را که در میکده حضور دارند مشاهده کرد، گفت: "خوشا به حال آنها و چه خوب مینوشند!"
بی گل روی او چرا یکدمنشود چشم من تهی ز گلاب
هوش مصنوعی: چرا چشمان من بدون دیدن گل روی او، لحظهای آرام نمیگیرد و از گلاب خالی است؟
همچو خالش که دید در بستانباغبانی نشسته بر سر آب
هوش مصنوعی: مثل خالِ زیبا که در باغی تماشایی است، باغبانی را میبینیم که در کنار آب نشسته و به آرامی به تماشای طبیعت میپردازد.
چشم او جز بخواب نتوان دیدگرچه بی او خیال باشد خواب
هوش مصنوعی: چشمان او را نمیتوان جز در خواب دید، هرچند ممکن است در غیاب او خوابهایی در ذهن داشته باشیم.
لب و گفتار و زلف و عارض اوستباده و شکّر و شب و مهتاب
هوش مصنوعی: لب و سخن و مو و چهره او مانند شراب و شکر و شب و ماه است.
همچو چشمش کسی نشان ندهدجادوئی مست خفته در محراب
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مثل چشمان او نشانی را نشان دهد، چرا که جادوگری مست در جایی پنهان شده است.
در غریبی شکسته شد خواجوآن غریب شکسته را دریاب
هوش مصنوعی: خواجو به غریبی دچار شده و در این حال احساس شکست کرده است، از تو درخواست میکند که به او کمک کنی و به فکر حال او باشی.