شمارهٔ ۹۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد کسی است که دیگر از او خبری ندارد و از غم دوری او رنج میکشد. او حسرت گذشته را میخورد و وصف دل سنگین و غمگین خود را بیان میکند. شاعر درخواست دارد که باد صبا پیام او را به محبوب برساند و از آزادی و رهایی خود در مقابل او میگوید. او از حال جفا و دلتنگی خود میگوید و به بیخبری ای که وجود دارد، اشاره میکند. در پایان، شاعر به خاطر فراموشی محبوبش به یادش دلتنگی میکند و میگوید که یاد او از دلش نمیرود.
یاد باد آنک نیاورد ز من روزی یادشادی آنک نبودم نفسی از وی شاد
هوش مصنوعی: یاد آن روز بخیر که به یاد من بود، زمانی که خوشحالیام از او یک لحظه هم دور نمیشد.
شرح سنگین دلی و قصّه شرین بایدکه بکوه آید و بر سنگ نویسد فرهاد
هوش مصنوعی: عاطفهی سنگین و دلتنگیهای عمیق باید بهگونهای بیان شوند که مانند داستان شیرین از دل کوه بیرون بیایند و بر سنگ نقش شوند.
گر بمرغان چمن بگذری ای باد صباگو هم آوای شما باز گرفتار افتاد
هوش مصنوعی: اگر از کنار پرندگان چمن عبور کنی، ای باد صبحگاهی، بگو که صدای شما دوباره آنان را به حالتی گرفتار و اسیر درآورده است.
سرو هر چند ببالای تو می ماند راستبنده تا قدّ ترا دید شد از سرو آزاد
هوش مصنوعی: هرچند که درخت سرو همیشه به خاطر قامت تو ایستاده و راست میشود، اما بندهی تو به خاطر قد و قامت تو از آن آزاد شده است.
تا چه کردم که بدین روز نشستم هیهاتکس بروز من سرگشته ی بدروز مباد
هوش مصنوعی: باید ببینم چه کارهایی انجام دادم که به این وضعیت رسیدم. ای کاش هیچکس به حال من، که در این روزهای بد سرگردانم، حسرت نخورد.
گوئیا دایه ام از بهر غمت می پروردیا مگر مادرم از بهر فراقت می زاد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دایهام به خاطر غم تو مرا بزرگ کرده یا شاید مادرم به خاطر دوری تو مرا به دنیا آورده است.
نه تو آنی که بفریاد من خسته رسینه من آنم که بکیوان نرسانم فریاد
هوش مصنوعی: تو آنقدر در دسترس نیستی که به کمک من که خستهام برسی و من هم آنقدر ناتوان نیستم که صدایم به آسمان برسد.
تا چه حالست که هر چند کزو می پرسمحال گیسوی کژت راست نمی گوید باد
هوش مصنوعی: هر بار که از گیسوی کج تو حال آن را میپرسم، باد به دروغ جواب میدهد و راست نمیگوید.
ایکه خواجو نتواند که نیارد یادتیاد می دار که از مات نمی آید یاد
هوش مصنوعی: اگر خواجو نتواند تو را فراموش کند، باید بدانی که یاد تو از خاطر او نمیرود.