شمارهٔ ۱۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و شوق خود نسبت به معشوق اشاره میکند و از احساسات عمیق و پرشور خود میگوید. او از نسیم باد صبا دعوت میکند که خبر از معشوق بیاورد و از درد و رنجی که در جدایی از او دارد، سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشقش او را از خود بیخود کرده و به شدت دچار تعلق خاطر شده است. همچنین به زیباییهای زندگی و عشق اشاره میکند و به یاد معشوق در حالات مختلف میافتد. در نهایت، به امید ملاقات و درخواست از شاه برای رسیدن به معشوق صحبت میکند و با حسرت از دوری او، آرزو دارد که هرچه بادا باد.
نسیم باد صبا جان من فدای تو بادبیا گرم خبری زان نگار خواهی داد
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی جانم فدای تو شود، بیا و خبری گرم و دلنشین از آن معشوق بگو.
حدیث سوسن و گل با من شکسته مگویکه بنده با گل رویش ز سوسنست آزاد
هوش مصنوعی: حرفهایی که دربارهی سوسن و گل میزنی را برای من نزن، چون من با این گل زیبا ارتباطی خاص دارم و نمیتوانم به راحتی از آن چشم بپوشم.
ز دست رفتم و در پا فتاد کار دلمبساز چاره ی کارم کنون که کار افتاد
هوش مصنوعی: من از دست رفتهام و حالا پایم هم در مشکل افتاده است. دل من را بساز و چارهای برای کارم پیدا کن، حالا که کار به مشکل خورده است.
چو غنچه گاه شکر خنده سرو گلرویمزبان ناطقه دربست چون دهان بگشاد
هوش مصنوعی: زمانی که مانند غنچهای با شوق و شیرینی میخندم، زیباییام مثل درخت سرو و گل است و وقتی که زبانم به سخن آمد، مانند روزنۀ دهانم باز میشود.
چو از تموّج بحرین چشمم آگه شدچو نیل گشت زرشک آب دجله ی بغداد
هوش مصنوعی: وقتی که از تلاطم دریاها آگاه شدم، همچون نیل، رنگ زرشکی آب دجله بغداد را دیدم.
بخون لعل فرو رفت کوه سنگین دلچو در محبّت شیرین هلاک شد فرهاد
هوش مصنوعی: با صدای نرم و زیبا بخوان، مانند لعل (سنگ قیمتی) که در دل کوه سختی پنهان شده است؛ زیرا فرهاد در عشق شیرینش، به هلاکت رسید.
کدام یار که چون در وصال کعبه رسدز کشتگان بیابان فرقت آرد یاد
هوش مصنوعی: کدام دوست یا یار است که در هنگام رسیدن به کعبه، خاطرهی عاشقان و مردگان راه دوری که از جدایی رنج میبردند را فراموش کند؟
روم بخدمت یرغوچیان حضرت شاهکه تا از آن بت بیدادگر بخواهم داد
هوش مصنوعی: من به خدمت یرغوچیان شاه میروم تا از آن بیدادگر درخواست کمک کنم.
اگرچه رنج تو بادست در غمش خواجوبباد ده دل دیوانه هرچه بادا باد
هوش مصنوعی: هرچند که تو در درد و رنجی ناشی از غصهات هستی، اما به خاطر خیالت، دل دیوانهام را با همهی حوادث رها میکنم و به هرچه پیش آید، تن میدهم.