شمارهٔ ۲۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به زیباییهای عشق و معشوق میپردازد و تأکید دارد که معشوق در تمام ویژگیهای خود بینظیر و منحصر به فرد است. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی نظیر سرو، گل، درخت و چشم، نشان میدهد که هیچیک از زیباییها و ویژگیهای موجود در دنیا به پای زیبایی معشوق او نمیرسد. او به تکرار میگوید که اگر این زیباییها موجود بودند، نمیتوانستند به خوبی معشوقش باشند؛ بنابراین، هر گونه زیبایی و کمال دیگری در اشیاء و موجودات مختلف به نوعی در سایه زیبایی معشوق قرار میگیرد و او را منحصر به فرد میکند.
سرو را گل بار نبود گر بود نبود چنینسرو گل رخسار نبود ور بود نبود چنین
هوش مصنوعی: اگر سرو وجود داشت، گل روی آن هم نبود. و اگر گل روی آن بود، وجود سرو نیز ممکن نبود.
دیدمش وی بر سر گلبار و گفتم راستیسرو در گلبار نبود ور بود نبود چنین
هوش مصنوعی: وقتی او را دیدم که بر فراز گلها ایستاده بود، به خودم گفتم: واقعاً اگر سرو در میان گلها وجود داشت، چنین زیبایی به چشم نمیخورد.
طرّه هندوش بین کاندر همه هندوستانهندوئی طرّار نبود ور بود نبود چنین
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت طرههای مو مثل هندوانه در سراسر هند بینظیر است؛ اگر هم چنین زیبایی وجود داشته باشد، باز هم در هیچکجای هند به زیبایی آن نمیرسد.
درختن چون زلف چین برچین مشک آسای اونافه ی تاتار نبود و بود نبود چنین
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جذابیت درختان و موهای زیبا و مجعد یک محبوب اشاره میکند. درختان به زیبایی زلفهای چینخورده او میمانند و به نوعی به شکوه و لطافت جمال او اشاره دارد. همچنین، اشاره به این که این زیباییها مانند نافهی تاتار نیست و وجود ندارد، به نوعی به نادر بودن و خاص بودن آن زیبایی اشاره میکند. به طور کلی، تصویرگر زیبایی عمیق و خاصی است که شاعر در ذهن دارد.
مرده ی بیمار چشم مست مخمور تواممرده ئی بیمار نبود ور بود نبود چنین
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و زیباییهای تو، حالتی همچون مردهای بیمار و بیتاب دارم. اگرچه مردهی بیمار نیستم، اما احساس میکنم که اگر هم مرده نبودم، باز هم این درد و حال و روز من به این شکل نمیبود.
فتنه ی بیدار مستان نرگس پرخواب تستخفته ئی بیدار نبود ور بود نبود چنین
هوش مصنوعی: تحریک و جذبهی خوابآلودگان به خاطر زیبایی چشمهای توست. اگر کسی در خواب باشد و بیدار شود، باز هم نمیتواند چنین حالتی را تجربه کند.
با وجود مردم آزاری چو چشم آهویتمست مردم دار نبود ور بود نبود چنین
هوش مصنوعی: اگرچه تو به دیگران آسیب میزنی، با این حال چشمان زیبایت مانع و حاکم بر مردم است؛ اگر هم وجود داشته باشد، وجودش کمرنگ است.
جز لب یاقوت شکر بار شورانگیز تولعل شکّر بار نبود ور بود نبود چنین
هوش مصنوعی: به جز لبهای یاقوتی و شیرین تو، هیچ چیز دیگر به زیبایی و شیرینی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد، به آن شکل نیست.
دوش خواجو چون عذارت دید گفت اندر چمنهیچ گل بی خار نبود ور بود نبود چنین
هوش مصنوعی: شب گذشته خواجو وقتی زهری را دید، گفت: در باغ هیچ گلی بدون خار وجود ندارد و اگر هم باشد، چنین نیست.