شمارهٔ ۲۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از محبوبش میخواهد که خبری از حال و احوال او برایش بیاورد. او به محبوب توصیه میکند که در سفر به مکانهایی که میشناسد، به یاد او باشد و از او درخواست میکند که بیخبر از او نرود و سلام و ارادتش را به معشوق برساند. شاعر همچنین به تنهایی و عذاب جدایی اشاره میکند و از محبوب میخواهد که با بیانی دلنشین، احساساتش را نسبت به او بیان کند. او به عشق و دلباختگی خود اشاره میکند و در نهایت از محبوب درخواست میکند که به او بگوید دلش چه وضعی دارد و از احساسات خود نسبت به او صحبت کند.
ایا صبا خبری کن مرا از آن که تو دانیبدان زمین گذری کن در آن زمان که تو دانی
هوش مصنوعی: ای نسیم، آیا میتوانی از کسی که میشناسی به من خبری برسانی؟ به آن سرزمین برو، هنگامی که خودت میدانی.
چو مرغ در طیران آی و چون بر اوج نشستینزول ساز در آن خرّم آشیان که تو دانی
هوش مصنوعی: مانند پرندهای در حال پرواز باش و زمانی که به اوج رسیدی، به آرامی و با شادی به آشیانهای که خود میشناسی بازگرد.
چنان مران که غباری بدو رسد ز گذارتبدان طرف چو رسیدی، چنان بران که تو دانی
هوش مصنوعی: به گونهای حرکت نکن که ابر سیاهمان را از تو بپذیرد، زمانی که به آن سمت رسیدی، آنچنان ادامه بده که خودت میدانی.
چو جز تو هیچکس آنجا مجال قرب نداردبرو به منزل آن ماه مهربان که تو دانی
هوش مصنوعی: هیچ کس جز تو در آنجا به مقام قرب و نزدیکی نمیرسد، به سمت خانه آن ماه مهربان بیا که تو خود بهتر میدانی.
همان زمان که رسیدی، بدان زمین که تو دیدیسلام و بندگی ما بدان رسان که تو دانی
هوش مصنوعی: به محض اینکه به آن سرزمین رسیدی، سلام و احترام ما را که تو از آن باخبر هستی، به او برسان.
حکایت شب هجران و حال و روز جدائیزمین ببوس و بیان کن، بدان زبان که تو دانی
هوش مصنوعی: حکایت شب جدایی و حال و روز دوری را بیان کن و زمین را ببوس و به شیوهای که خود میدانی توضیح بده.
به نوک خامهی مژگان تحیتی که نوشتمبدو رسان و بگویش، چنان بخوان که تو دانی
هوش مصنوعی: با نوک مژههایم پیامی را نوشتم و آن را به او برسان و بگو که به گونهای بخواند که خودش میداند.
و گر چنانک توانی بگوی کای لب لعلتدوای آن دل مجروح ناتوان که تو دانی
هوش مصنوعی: اگر میتوانی بگو که ای لب لعل، تو درمان آن دل مجروح و ناتوانی که خودت از حال آن آگاهی.
مرا مگوی چه گوئی، هر آن سخن که تو خواهیزمن مپرس کجائی، در آن مکان که تو دانی
هوش مصنوعی: به من نگو چه بگویی، هر چیزی که بخواهی بگو. از من نپرس کجا هستم، چون من در جایی هستم که تو خودت میدانی.
چو از تو دل طلبم گوئیم دلت چه نشان داشتمن این زمان چه نشان گویم؟ آن نشان که تو دانی
هوش مصنوعی: وقتی از تو میخواهم دل و احساساتت را بروز دهی، میپرسم دلت چه نشانهای دارد. اما من در حال حاضر چه چیزی برای گفتن دارم؟ تنها تو هستی که نشانههای قلبت را میدانی.
دل ربائی و گوئی ز ما بگو که چه خواهیز دُرج لعل تو خواجو چه خواهد؟ آنکه تو دانی
هوش مصنوعی: دل را به دست میآوری و میگویی از ما بگو که چه میخواهی. در مورد دُرج لعل تو، خواجو میداند که چه میخواهد، چون تو خود این را میدانی.