شمارهٔ ۲۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربهای در میخانه صحبت میکند که به مرور زمان به شیدایی و دیوانگی منجر شده است. او به یاد میآورد که چگونه با نوشیدن شراب و توجه به عشق معشوقش، از حالت عادی خارج شده و به جنون عشق مبتلا شده است.
یک چند مقیم کُنج میخانه شدیمیکچند بزهد و توبه افسانه شدیم
هوش مصنوعی: مدتی در گوشهای از میخانه نشستهایم و مدتی هم با نوشیدنیها مشغول شدهایم و به این ترتیب توبه و وعدههای گذشتهمان به افسانه تبدیل شده است.
تا دست دل اندر سر زلف تو زدیماز پای در آمدیم و دیوانه شدیم
هوش مصنوعی: وقتی که دل خود را به زلف تو سپردیم، از همه چیز بیخبر شدیم و به جنونی دچار گشتیم.