شمارهٔ ۱۶۰
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر بزرگ فارسی خواجو کرمانی، به احساس عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر به تعبیر پریشانی خود از دوری محبوب و بیخبری از حال او میپردازد. او در این ابیات به تردید و ناامیدی ناشی از عشق میپردازد و میپرسد که در غیاب محبوب، چه خبر از دردها و تالمات اوست. او همچنین به تضاد میان عشق و درد اشاره میکند و میگوید که حتی اگر از درد خود آگاه نباشد، ناگزیر به آن مبتلاست. در نهایت، او به سرنوشت خود و غم عمیق ناشی از جدایی از محبوب میاندیشد.
آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبرو آنک قربان رهت گشت ز کیشش چه خبر
هوش مصنوعی: دوستی تو از بیگانه و نزدیکانش چه میداند؟ و آن کس که به خاطر راهت قربانی شده، از دین و باورش چه خبر دارد؟
هدف ناوک چشم تو ز تیغش چه زیانتشنه ی چشمه ی نوش تو ز نیشش چه خبر
هوش مصنوعی: چشم تو مانند یک تیر است که هدفش را به خوبی میبیند، اما از آسیب آن نباید نگران بود. من تشنهی چشمهای شیرین و خوشم که از گزند تیرهای تو بیخبرم.
هر کرا شیر ز پیش آید و شمشیر از پسچون بود کشته ی عشق از پس و پیشش چه خبر
هوش مصنوعی: هر کس که شیر و شجاعت را در جلو و همچنین خطر و تهدید را در عقب ببیند، آیا میتواند درباره کسی که در عشق کشته شده است، از پیش و پس او خبری داشته باشد؟
گرچه هر دم بودم صبر کم و حسرت بیشمست پیمانه مهر از کم و بیشش چه خبر
هوش مصنوعی: با وجود اینکه هر لحظه صبرم کمتر و آرزوهایم بیشتر میشود، اما از وضعیت عشق و محبت که کم و زیاد میشود، خبر ندارم.
اگر از خویش نباشد خبرم نیست غریبدر جهان هر که غریبست ز خویشش چه خبر
هوش مصنوعی: اگر از حال خودم بیخبر باشم، در دنیا هر کسی که غریب است، از حال و روز خودش هم چه اطلاعاتی میتواند داشته باشد؟
از دل ریشم اگر بی خبری معذوریکانک مجروح نگشتست ز ریشش چه خبر
هوش مصنوعی: اگر از درد و رنج من خبر نداری، عیبی ندارد، چون زخم من به دل ریش من و به عمق وجودم است و تو از آن با خبر نیستی.
تو چنین غافل و جان داده جهانی ز غمتگرچه قصاب ز جاندادن میشش چه خبر
هوش مصنوعی: تو در غفلت هستی و به خاطر غمت، جهانی جان میدهد. هرچند قصاب از کشته شدن میشها بیخبر است.
چه دهد شرح غمت در شب حیرت خواجوشمع دلسوخته از آتش خویشش چه خبر
هوش مصنوعی: کیست که بتواند درد تو را در شبهای پراذیت به خوبی توصیف کند؟ حتی شمعی که از سوز درونش میسوزد، از آتش خود آگاهی ندارد.