شمارهٔ ۲۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و از شخصی (عاشق) میخواهد تا حال او را به دیگران بگوید. او از زیباییهای طبیعت و لحظات سحرگاه یاد میکند و بیان میکند که عشق او به معشوقش چقدر عمیق و پرمعناست. شاعر همچنین از چالشها و دشواریهای عشق و دلتنگی صحبت میکند و به روح آزادی و عشق واقعی اشاره مینماید. در نهایت، او به این نکته میپردازد که گدایی در درگاه دوست و معشوق به عنوان بزرگترین سعادت و افتخار است.
ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهیروشن بگو حکایت آن ماه خرگهی
هوش مصنوعی: ای پیامآور عاشقان، اگر از احوال من خبر داری، داستان آن زیبای دلربا را با روشنی بیان کن.
بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلدما را ز دوستان قدیم آور آگهی
هوش مصنوعی: از باغهای نعمت و گلزارهای بهشتی بگذر و خبر دوستان قدیم ما را بیاور.
وقت سحر که باد صبا بوی جان دهدجان تازه کن بباده و باد سحرگهی
هوش مصنوعی: در زمان صبحگاه که نسیم صبحگاهی عطر زندگی را به همراه دارد، با نوشیدن شرابی جان تازهای به خودت ببخش.
ای ماه شب نقاب تو در اوج دلبریو اهوی شیر گیر تو در عین روبهی
هوش مصنوعی: ای ماه، تو در اوج زیبایی و دلربایی قرار داری و مثل آهویی به زیبایی جلب توجه میکنی، در حالی که به نرمی و زیرکی همچون روباه عمل میکنی.
آزاد باشد از سر صحرا و پای گلدر خانه هر کرا چو تو سروی بود سهی
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند تو، به زیبایی و رشادت در قامت یک سرو است، باید آزاد باشد و از سرزمین بیابان و سرسبزی گلها در خانهاش بهرهمند گردد.
گفتی که در کنار کشم چون کمر تراتا کی کنی بهیچ حدیث میان تهی
هوش مصنوعی: گفتی که تا کی میخواهی در کنارت باشم و جز حرفهای بیمروت چیزی نگویم؟
زان آب آتشی قدحی ده که تشنه امگر باده می دهی و ببادم نمی دهی
هوش مصنوعی: به من کمی از آن آبی که بوی آتش میدهد بده، زیرا که من تشنهام. اگر میخواهی شرابی به من بدهی، حداقل به من برسان و در غیر این صورت هم بگذار که در هوای آن بگذرانم.
سلطان اگر چنانک گناهی ندیده استبی ره بود که روی بگرداند از رهی
هوش مصنوعی: اگر سلطان هیچ گناهی نکرده باشد، بنابراین نمیتواند به سادگی از راهی که برگزیده است، روی برگرداند.
سر می نهم بخدمت و گردن به بندگیگر بنده می پذیری و گر بند می نهی
هوش مصنوعی: من خود را در خدمت تو قرار میدهم و با کمال میل تحت فرمان تو هستم، اگر تو مرا به عنوان بنده بپذیری و اگر هم که میخواهی مرا از خود دور کنی.
از پا درآمدیم و ندیدیم حاصلیزان گیسوی دراز مگر دست کوتهی
هوش مصنوعی: ما از تلاش و کوشش خود خسته شدیم و هیچ نتیجهای از آن موهای بلند ندیدیم، جز کوتاهی دستمان.
خواجو اگر گدای درت شد سعادتیستبر آستان دوست گدائی بود شهی
هوش مصنوعی: اگر خواجو، به عنوان گدای درگاه تو قرار گیرد، این یک سعادت بزرگ است؛ چرا که گدایی در درگاه دوست، خود مقام والایی است.