شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، عاشق از زیبایی چشم معشوق خود مست شده و به شوق باده لبی او زندگی را جشن میگیرد. او از معشوق میخواهد که بنشیند زیرا نسیم بهاری شروع به وزیدن کرده و همچنین صبح به پایان رسیده است. شاعر به تضاد بین نشاط بهار و غمودگی صبح اشاره میکند.
ای چشم تو مخمور و من از چشم تو مستوی جان من از جام لبت بادهپرست
هوش مصنوعی: ای چشم تو سرمست و من به نگاه تو غرق شدم. جان من مانند بادهای است که از لبهای تو مینوشد.
بنشین که نسیم نوبهاری برخاستبرخیز که شمع صبحگاهی بنشست
هوش مصنوعی: بنشین و از هوای تازه و لطیف بهار لذت ببر، چرا که زمان صبحانی که روشناییاش در حال افول است، به زودی به پایان میرسد.