شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از جدایی و دوری محبوب سخن میگوید. او احساس میکند که محبوبش هرچند جسماً از کنارش رفته، اما در دل و ضمیر او仍 وجود دارد. شاعر از longing و بیماری ناشی از دوری میگوید و از محبوب میخواهد که بازگردد، زیرا نمیتواند از او فرار کند و همیشه به یاد اوست.
رفتی ز برم ولی نرفتی ز ضمیرباز آی که جانی و ز جان نیست گزیر
هوش مصنوعی: تو از کنارم رفتی، اما از دل و روح من نرفتهای. بیزحمت برگرد، زیرا تو جان منی و هیچ راه فراری از آن وجود ندارد.
هر لحظه ز کوی تو کنم عزم سفرخونابهٔ چشم من شود دامنگیر
هوش مصنوعی: هر بار که از خیابان تو قصد رفتن دارم، اشک های من باعث میشود که دلم پر از درد و رنج شود.