بخش ۹۰ - داستان فغفور چین با پریدخت و چگونگی آن
هوش مصنوعی: داستان گزین به توصیف حال پریوش، دختر فغفور چین، میپردازد که در غم و اندوه به سر میبرد. در این داستان، زمانی که سام یل با نیرنگ و فریب به جنگ میرود، پریوش در قصر خود غمگین نشسته و از درد و غصه رنج میبرد. فغفور به پریوش میگوید که تو به دشمنان پیوستهای و با این کار خود به ننگ و عار دچار شدهای.
در ادامه، فغفور خشمگین میشود و در حال تهدید به خونریزی، به پریوش میگوید که باید از کینه دست بردارد و از خونریزی دوری کند. سپس به او میگوید که باید شادی و خوشحالی را به جای کینه و انتقام برگزینند.
پریوش در نهایت، با دیدن درد و رنجی که از این وضعیت میبرد، تصمیم میگیرد تا به راهی دیگر برود و با شادمانی زندگی خود را ادامه دهد. او از قصر خارج میشود و به سوی ختا میرود، در حالی که به یاد فغفور و غمهایش است و در دل آرزوی خوشبختی را دارد. داستان با حالتی امیدوارانه به پایان میرسد، جایی که پریوش به شادی و آرامش میرسد و امیدوار است که سام یل نیز با او همراه شود.
سراینده داستان گزینچنین داستان زد ز فغفور چین
هوش مصنوعی: شاعر داستانی را در مورد فغفور چین آغاز کرده و به داستانهای جذاب و انتخاب شده از آن پرداخته است.
که چون سام یل را به نیرنگ و رنگروان کرد با سروران سوی جنگ
هوش مصنوعی: زمانی که سام یل را با فریب و روشهای حقهبازانه به سوی جنگ با بزرگان و سروران فرستادند.
درآمد به قصر پریوش دژمبدیدش فرو رفته در بحر غم
هوش مصنوعی: به کاخ محبوبش وارد شد و دید او غمگین و غرق در اندوه است.
ز اندیشهها سر فکنده به پیشدو چشمش پر آب و دل از درد ریش
هوش مصنوعی: او از افکار و دغدغههایش فاصله گرفته است، دو چشمانش پر از اشک است و دلش از درد و رنج عذاب میکشد.
دژم روی بنشسته از بهر سامگل سرخ او یکسره زردفام
هوش مصنوعی: چهرهی غمگین او به خاطر گل سرخ سام، تماماً زردرنگ و بیروح شده است.
چو دیدش بدینگونه سالار چینبَرو کرد پرچین و در شد به کین
هوش مصنوعی: وقتی او را به این شکل دید، سردار چین به سمت او رفت و به خاطر کینهای که در دل داشت، وارد عمل شد.
زبان از پی سرزنش باز کردهمه گفته ناخوش آغاز کرد
هوش مصنوعی: زبان به توبیخ و سرزنش پرداخت و همه کلمات ناخوشایند را آغاز کرد.
همانا توئی ننگ و عار زنانکه گردیدهای یار با دشمنان
هوش مصنوعی: تو به حقیقت ننگ و shame زنان هستی که با دشمنان همراه شدهای.
ببستی به خون برادر کمرورا دور گرداندی از تخت زر
هوش مصنوعی: تو برادر را به خون خویش گرفتار کردی و او را از تخت زرین به دور راندی.
همه ساز شاهی و گنج طغانبدادی به سام و مر آن سروران
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که برای پادشاهی و ثروت لازم است، به سام و سروران او تقدیم شده است.
چه مایه مرا ساختی خوار و زارکه شد سام چیره گه کارزار
هوش مصنوعی: تو چگونه مرا دچار ذلت و درماندگی کردی که اینچنین سامان من در میدان نبرد از هم پاشید؟
چو مایه شدم در جهان خار و پستکه مر دیوزاده بتم را شکست
هوش مصنوعی: زمانی که به موجودی کمارزش و پست تبدیل شدم، قدرت آن دیو زاده را برای شکست دادن من نداشتم.
بگفت و بیامد چو آذر برشبزد تازیانه بسی بر سرش
هوش مصنوعی: او سخنی گفت و سپس مانند آذر (هرمز) به او حملهور شد و با شدت بسیار بر سرش ضربهها نواخت.
برآشفت مهرو و بگشاد لببدو گفت کای شاه والانصب
هوش مصنوعی: چهرهی دلربا در هم رفت و لبها را باز کرد و به او گفت: ای پادشاه والامقام!
چرا سام تا بود در شهر چیننبودت جز از مهر من همنشین
هوش مصنوعی: چرا سام، در زمان اقامتش در شهر چین، هیچکس جز تو را که همراز من هستی نمیدید؟
برو باز کردی در مکر و ریوفرستادیش سوی پیکار دیو
هوش مصنوعی: برو، در را به روی فریب و نیرنگ باز کردی، و او را به سوی نبرد با دیو فرستادی.
چو او شد کمین سر برافراختیبه من زین نشان داوری ساختی
هوش مصنوعی: وقتی او به کمین نشست و سر خود را بالا برد، از این علامت نشان دادی که برای من داوری کردی.
همانگه که او چیره گردد به کینبیاید دگر ره سوی شهر چین
هوش مصنوعی: زمانی که او بر دشمنی خود پیروز شود، به زودی راه جدیدی به سوی شهر چین پیش خواهد گرفت.
مکن کاری ای نامور شهریارکه گردی پشیمان سرانجام کار
هوش مصنوعی: کاری نکن ای فرمانروای معروف که در پایان کار پشیمان شوی.
برآشفت فغفور و آهیخت تیغکه خون ریزد از ماه رخ بیدریغ
هوش مصنوعی: فغفور (سلسله) عصبانی شد و شمشیرش را کشید، به طوری که از چهرهی زیبا و بیپروا خون میریزد.
گرفتش سر دست فغفور سختبدو گفت کای شاه فیروزبخت
هوش مصنوعی: فغفور در دست گرفت و به او گفت: ای پادشاه خوشبخت.
زمانی به خون ریختن رخ بتابز دل دور کن رای کین و شتاب
هوش مصنوعی: زمانی که میخواهی به خاطر احساسات و انتقام، دست به خونریزی بزنی، از دل و افکار خود این کینه و شتاب را دور کن.
چه باید بدو اندر آویختنز نازک تنش خون فرو ریختن
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به او نزدیک شد در حالی که به خاطر لطافت و ظرافت بدنش، خون از او ریخته میشود؟
ز سر دور کن کینه و ماجراروان مر او را به راه خطا
هوش مصنوعی: کینه و مشکلات را از دل دور کن و بگذار او به راهی نرود که اشتباه است.
تمرتاش را شادمان کن ازینچو او کام جوید تو شادی گزین
هوش مصنوعی: اگر او از چیزی لذت میبرد، تو هم تلاش کن که او را خوشحال کنی و خودت نیز به شادی دست پیدا کنی.
که مر دخت را شوی زیبد به دهربه جای بازمان ای شهنشاه قهر
هوش مصنوعی: بهتر است برای دختر، همسر مناسبی پیدا شود تا در زندگی آیندهاش با آرامش و راحتی زندگی کند، ای پادشاه قدرتمند.
برون برد خنجر ز چنگال شاهشد از قصر و رو کرد در بارگاه
هوش مصنوعی: خنجر از چنگال شاه بیرون آمد و آن شخص از قصر خارج شد و به سوی بارگاه رفت.
برآمد به تخت و طلب کرد جاماز آن پس گزین کرد پانصد غلام
هوش مصنوعی: پس از آنکه او بر تخت نشسته، جام را درخواست کرد و سپس پانصد غلام را انتخاب کرد.
دگر صد کنیزک همه چون پریهمه چون مه هفته در دلبری
هوش مصنوعی: همهٔ کنیزکها مانند پریها و ماههای زیبا در دلربایی و جذبه شبیه هم هستند.
ز اسب و سام و کلاه و کمرز تیغ سرافشان و زرین سپر
هوش مصنوعی: از اسب و سام و کلاه و کمربند، با تیغی درخشان و سپری طلایی.
ازینها فراوان طلب کرد شاهبیاورد دستور در بارگاه
هوش مصنوعی: شاه از این افراد بسیار درخواست کرد تا به بارگاه بیایند و دستوراتی بیاورند.
برآمد به تخت و طلب کرد جاموز آن پس گزین کرد از هر کدام
هوش مصنوعی: او بر تخت نشست و خواست تا جامهایی را حاضر کنند و سپس از میان آنها یکی را انتخاب کرد.
بدو گفت سوی شبستان شتابز آزرم یکبارگی رخ بتاب
هوش مصنوعی: به او گفت سریعاً به سوی شبستان برو و یکباره با جسارت چهرهات را نشان بده.
پریدخت را در محفه نشانگزین کن تنی چند از سرکشان
هوش مصنوعی: دختر زیبا را در جایی مناسب و با احتیاط انتخاب کن و گروهی از افراد با نفوذ و سرکش را همراه او قرار بده.
غلامان و این خواسته سر به سربر آن سرکشان یک به یک برشمر
هوش مصنوعی: بندهها و این خواسته، همه با هم به آن هجومان توجه داشته باشید و یکییکی آنها را بشمارید.
روان سازشان سوی راه ختابدان تا شود اسپری ماجرا
هوش مصنوعی: روح و جان آنها را به سمت سرزمین ختا روانه کن، تا داستان ما به جریان بیفتد.
پذیرفت دستور از بارگاهدرآمد شتابان به ایوان گاه
هوش مصنوعی: او با شتاب وارد ایوان شد و از درگاه فرمان را پذیرفت.
ورا دید ز اندوه پژمان شدهاز آن آتش تیز بریان شده
هوش مصنوعی: او را دید که از ناراحتی و درد، مانند آتش سوخته و پژمرده شده است.
زمین را ببوسید و لب برگشادهمه گفت فغفور چین کرد یاد
هوش مصنوعی: زمین را ببوسید و لب باز کرد، همه به یاد فغفور چین صحبت کردند.
پریوش ز غم خون ز دیده براندمی ارغوان را به گل برفشاند
هوش مصنوعی: دختری زیبا از اندوه، اشکهایش را مثل خون بر زمین میریزد و گل ارغوان را با خود میآراید.
وز آن پس به اندیشهها گشت جفتدرآمد سوی هودج و رخ نهفت
هوش مصنوعی: پس از آن، به فکر و اندیشهها مشغول شد و به سوی هودج رفت و چهرهاش را پنهان کرد.
ببستند هودج به پشت هیونپریوش همی ریخت از دیده خون
هوش مصنوعی: به موهای زیبا و دلکش او، درست مثل هودجی که بر پشت حیوان بسته شده، اشکهای بیپایان میریخت.
غلامان نشستند بر بادپاز چین رخ نهادند سوی ختا
هوش مصنوعی: دستهای از جوانان با ظاهری شاداب و دلربا، به سمت سرزمین ختا (یک منطقه باستانی) حرکت کردند و بر روی بادی لطیف نشستهاند، در حالی که زیبایی چهرهها و شخصیتهایشان به وضوح نمایان است.
ازین عالم افروز آگاه شدبرو روز اندوه کوتاه شد
هوش مصنوعی: از این دنیا و روشنایی آن آگاه شد و به همین خاطر، روز غم و اندوهش کاهش یافت.
ز شادی برآمد به ابر بلندروان شد بر پهلو ارجمند
هوش مصنوعی: از سر شادی، به سوی آسمان بلند رفت و بر زمین باارزش و عظیم نشیند.
بدین تا بگوید به فرخنده سامکه شد یار تو با قمرتاش رام
هوش مصنوعی: این بیت به افشا کردن خبری خوش دربارهی سام فرخنده اشاره دارد، که بیان میکند دوست تو با همسر زیبایت به آرامش و سازگاری دست یافته است.