غزل شمارهٔ ۶۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وضعیت ناگواری اشاره میکند که انسانها در آن گرفتار هستند. او میگوید که دولت و خوشی در دل ندارند و حتی درون آدمی هم آرامش و خوشحالی وجود ندارد. زندگی در این جهان تنها با غم همراه است و او به مرگ دعوت میکند تا این غم را از بین ببرد. همچنین بیان میکند که شادی با انسانها همراه نیست و هر انسانی باید از دنیای مادی جدا شود، زیرا در این دنیا جای محکمی برای آرامش وجود ندارد. در نهایت، او به دوستی با مشکلات اشاره میکند که هیچ دوستی و همدلی در آن نیست.
دل، دولت خرمی نداردجان، راحت بیغمی ندارد
هوش مصنوعی: دل هیچ خوشی و سروری ندارد و جان نیز بدون نگرانی و غم، آرامش و راحتی نمییابد.
دردا! که درون آدمی زادآسایش و خرمی ندارد
هوش مصنوعی: متأسفانه انسانها در دل خود هیچگونه آرامش و خوشحالی واقعی ندارند.
از راحتهای این جهانیجز غم دل آدمی ندارد
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از آسایشهای دنیای اینجا به آدمی میرسد، غم و اندوه است.
ای مرگ، بیا و مردمی کناین غم سر مردمی ندارد
هوش مصنوعی: ای مرگ، بیا و این غم را از میان ببرد، چون این درد و رنج هرگز انسان به دوش نمیکشد.
وی غم، بنشین، که شادمانیبا ما سر همدمی ندارد
هوش مصنوعی: ای غم، بمان و در کنار ما باش، چون شادی دیگر برای همراهی ما وجود ندارد.
وی جان، ز سرای تن برون شوکاین جای تو محکمی ندارد
هوش مصنوعی: ای جان، از این خانهی جسمی که در آن هستی بیرون بیا، زیرا این مکان برای تو جایگاه ثابتی نیست.
منشین همه وقت با عراقیکاهلیت محرمی ندارد
هوش مصنوعی: به مدت طولانی با عراقیان نشین که آنان هیچ رابطهی محرمیتی با تو ندارند.