غزل شمارهٔ ۶۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات ناشی از فقدان خوشبختی و آرامش در زندگی میپردازد. شاعر از عدم دوستی و همدلی در دولت و جامعه سخن میگوید و درمانی برای دردها نمییابد. او به ناامیدی از روزگار و زندگی اشاره میکند و میگوید که هیچکس از غم و اندوه رهایی ندارد. در این دنیای پر از غم، به دنبال دل خوشی و شادابی است، اما نتیجه میگیرد که خوشحالی و آرامش در زندگی وجود ندارد و غم همچنان باقی است. این شعر، ندا و فریاد شاعر از دردها و مشکلات انسانی است.
راحت سر مردمی ندارددولت دل همدمی ندارد
هوش مصنوعی: آسایش و خوشی در میان مردم وجود ندارد و دل هیچ کس رفیق و همپیمان نیست.
ز احسان زمانه دیده بردوزکو دیدهٔ مردمی ندارد
هوش مصنوعی: از خوبیهای زمانه بهرهمند شو، چون کسی که چشم و دلش به مردم و خوبان دوخته نشده است.
از خوان فلک نواله کم پیچکاو گردهٔ گندمی ندارد
هوش مصنوعی: از سفره آسمان چیزی کم نخور، زیرا کسی که نتوانسته آرد گندم را به دست آورد، از نشانههای روزی محروم است.
با درد بساز، از آنکه درمانبا جان تو محرمی ندارد
هوش مصنوعی: با درد زندگی کن، زیرا درمان درد تو هیچ ارتباطی با وجود تو ندارد.
در تار حیات دل چه بندی؟چون پود تو محکمی ندارد
هوش مصنوعی: در زندگی دل خود را به چه چیزی محکم کن؟ زیرا تو اساس محکمی نداری.
دردا! که در این سرای پر غمکس دولت بیغمی ندارد
هوش مصنوعی: ای وای! در این خانه پر از غم، هیچکس نیست که از خوشحالی و بیدردی بهرهمند باشد.
دارد همه چیز آدمیزادافسوس که خرمی ندارد
هوش مصنوعی: انسان تمام داشتهها و نعمتها را دارد، اما افسوس که شادی و نشاطی در زندگیاش وجود ندارد.
گر خوشدلیی در این جهان هستباری دل آدمی ندارد
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا خوشدلی وجود دارد، اما دل آدمی از آن بیبهره است.
بنمای به من دلی فراهمکاو محنت درهمی ندارد
هوش مصنوعی: به من دلی نشان بده که پر از آرامش باشد و از دغدغه و رنج دور باشد.
کم خور غم این جهان، عراقی!زیرا که غمش کمی ندارد
هوش مصنوعی: اندکی از غمهای این دنیا بخور، زیرا غمهای عراقی پایان ندارند.