غزل شمارهٔ ۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و بیقراری ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او اظهار میکند که جانش در فقدان روی معشوق دائم در عذاب است و تا زمانی که او را نبیند، آرامشی نخواهد داشت. شاعر به شدت به آرزوی وصال معشوق اشتیاق دارد و زندگی بدون او را تحملناپذیر میداند. او همچنین به یادآوری تلخیهای عشق اشاره میکند، ولی میپذیرد که با وجود درد، یاد معشوق تسکیندهنده است. در نهایت، شاعر به انتظار طولانی و غمانگیزی که به خاطر دوری معشوق متحمل میشود، اشاره میکند و از ناامیدی و بیقراری ناشی از این وضعیت ناله میکند.
تا بر قرار حسنی دل بیقرار باشدتا روی تو نبینم جان سوگوار باشد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلتنگ تو هستم و نتوانم جایت را ببینم، احساس راحتی نخواهم داشت و جانم در غم تو خواهد سوخت.
تا پیش تو نمیرد جانم نگیرد آرامتا بوی تو نیابد دل بیقرار باشد
هوش مصنوعی: تا زمانی که در کنار تو نباشم، جانم آرامش نخواهد یافت و دل بیقرار خواهد ماند، تا وقتی که بوی تو را استشمام نکند.
جانا، ز عشق رویت جانم رسید بر لبتا کی ز آرزویت بیچاره زار باشد؟
هوش مصنوعی: عزیزم، از شدت عشق به تو جانم به لب رسیده است. تا کی باید به خاطر آرزوی تو در عذاب و غم به سر ببرم؟
آن را مخواه بیدل کو بیتو جان نخواهدآن را مدار دشمن کت دوستدار باشد
هوش مصنوعی: آن را از خود نخواه که بدون دل، جان نخواهد داشت. نگذار که دشمنی، دوستدار تو شود.
درمان اگر نداری، باری به درد یاد آرکز دوست هرچه آید آن یادگار باشد
هوش مصنوعی: اگر درمانی برای دردهایت نداری، به یاد بیاور که از دوست چه چیزی باقی مانده است، چرا که آن یادگارها همیشه با تو خواهند ماند.
با درد خوش توان بود عمری به بوی درمانبا غم بسر توان برد گر غمگسار باشد
هوش مصنوعی: میتوان زندگی را با درد و رنج تحمل کرد، اگر در کنار آن امید به درمان وجود داشته باشد؛ همچنین میتوان با غم زندگی کرد، به شرطی که کسی باشد که دلسوزی کند و تسلای خاطر دهد.
خواهی بساز کارم، خواهی بسوز جانمبا کار پادشاهان ما را چه کار باشد؟
هوش مصنوعی: اگر بخواهی میتوانی مرا به خوبی انجام دهی یا اگر بخواهی میتوانی جانم را به خاطر کارهای بزرگ بسوزانی. اما ما به کار پادشاهان هیچ ارتباطی نداریم.
از انتظار وصلت آمد به جان عراقیتا کی غریب و خسته در انتظار باشد؟
هوش مصنوعی: عراقی به شدت منتظر رسیدن به معشوق است و از خود میپرسد چه زمانی باید همچنان دلتنگ و خسته در این انتظار بماند.