غزل شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درد و ناامیدی شاعر از دست دادن محبوبش میپردازد. شاعر احساس میکند که بختش کور شده و دلش هنوز زنده است، اما در غم فراغ محبوبش رنج میکشد. او از دوستش میخواهد که بختش را کمک کند تا دشمنش نتواند او را آزار دهد. حالا برعکس زمان حضور محبوب، جایگاه دلش پر از موریانهها و زشتیهاست. نبودن لب شیرین محبوب باعث تلخی زندگیاش شده و امیدش به عشق او از بین رفته است. شور عشق در دلش دنیایی از شوق و احساس را به وجود آورده، اما بدون محبوبش از شدت غم و فراق، احساس بیپناهی میکند. در نهایت، او به تصویر خود به عنوان انسانی مسکین و رنجکشیده اشاره میکند.
دیدهٔ بختم، دریغا کور شددل نمرده، زنده اندر گور شد
هوش مصنوعی: چشم بخت من، افسوس که نابینا شد. دل من که هنوز زنده است، در زیر خاک زندگی میکند.
دست گیر ای دوست این بخت مراتا نبیند دشمنم کو کور شد
هوش مصنوعی: ای دوست، دست من را بگیر و به من کمک کن تا بخت و اقبالم بهتر شود و دشمنانم نتوانند به من آسیب برسانند.
بارگاه دل، که بودی جای توبنگر اکنون جای مار و مور شد
هوش مصنوعی: مکان قلب که زمانی خوش و آرامش بخش بود، اکنون به محلی پر از ناامیدی و مشکلات تبدیل شده است.
بیلب شیرینت عمرم تلخ گشتشوربختی بین که: عیشم شور شد
هوش مصنوعی: بدون لبهای شیرین تو، زندگیام تلخ و ناگوار شده است. ببین چقدر بدبخت هستم که لذتم از زندگی از بین رفته است.
دل قوی بودم به امید تو، لیکدل ندادی، خسته زان بینور شد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر امید تو قوی و پرانرژی بود، اما تو به من محبت و نوری ندی، در نتیجه دلم خسته و ناامید شد.
شور عشقت تا فتاد اندر جهانچون دل من عالمی پر شور شد
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو در دنیا پیچید، دل من و همه عالم پر از شور و هیجان شد.
عارت آمد از عراقی، لاجرمبیتو، مسکین، بینوا و عور شد
هوش مصنوعی: من از عراقی به خاطر تو شرمندهام، بنابراین بیتو، بیچاره، بیصدا و ناتوان شدم.