غزل شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و اندوه خود میگوید و به رحمت و لطف معشوق اشاره میکند که امیدش را به او دارد. او به دنبال کسی است که بتواند دلش را شفا دهد و از این درد رها کند. شاعر درخواستی از معشوق دارد تا با نشان دادن خود، به او آرامش بخشد. او به طور مستقیم از معشوق میخواهد که به درد دلش گوش دهد و او را نرنجاند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که امیدش فقط به لطف و عنایت معشوق بستگی دارد و در انتظار قبول و محبت او است.
این درد مرا دوا که داند؟وین نامهٔ اندهم که خواند؟
هوش مصنوعی: کسی نمیداند که چه کسی میتواند درد من را درمان کند و این نامهی غم و اندوه من را چه کسی خوانده است.
جز لطف توام که دست گیرد؟جز رحمت تو کهام رهاند؟
هوش مصنوعی: جز محبت تو کسی به یاری من نمیآید، جز رحمت تو که مرا از این مهلکه نجات میدهد؟
بنمای رخت به دردمندیتا بر سر کوت جان فشاند
هوش مصنوعی: خود را به دردمندان نشان بده تا بتوانند جان خود را فدای تو کنند.
آیا بود آنکه بیدلی رالطف تو به کام دل رساند؟
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که با عشق و لطف تو، دل شکسته و بیدل دیگری را خوشحال کند؟
افتادم بر در قبولتامید که از درم نراند
هوش مصنوعی: به دَرِ تو افتادهام و امیدوارم که مرا از خود نرانی.
کار دل من عنایت توگر بهتر ازین کند، تواند
هوش مصنوعی: اگر توجه و لطف تو به دل من بیشتر از این باشد، میتواند بهتر شود.
مهری ز قبول بر دلم نهکین قلب کسی نمیستاند
هوش مصنوعی: عشقی که در دل دارم، از جایی نشأت میگیرد که هیچکس نمیتواند آن را از من بگیرد.
چون حلقه برین دری، عراقیمیباش و مگرد، بو که داند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی بر در حلقهای قرار میگیری، به یاد عراقیها و فرهنگ آنها بیفت. همچنین، به این نکته اشاره میکند که شاید هیچ کس جز خود تو از این موضوع آگاهی نداشته باشد.