غزل شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: این شعر به وصف عشق و شوق عاشقانه میپردازد. شاعر با توصیف ساقی و شراب به تصویر کشیدن بزم عشق، لحظات خوش و سرمستی را بیان میکند. او به قدرت مسحورکننده چشم معشوق اشاره دارد و از تاثیر آن بر جانش سخن میگوید. شراب و خوشیهای این بزم به قدری عمیق و تاثیرگذار است که گویی باعث میشود غم و اندوه فراموش شود. شاعر تأکید میکند که همه خوشیها تنها به خاطر عشق و زیبایی محبوب است و در نهایت از رازهای نهفته در عشق و ارتباط عمیق انسان با معشوق سخن میگوید. عشق و زیبایی به قدری در این شعر درهم تنیدهاند که شاعر را به تأمل در عمق وجود خود وامیدارد.
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانششراب و نقل فرو ریخته به مستانش
هوش مصنوعی: ندای عشق به گوش میرسد، که ساقی با لبخندش شراب و نقل را برای مستها میریزد.
بیا، که بزم طرب ساخت، خوان عشق نهادبرای ما لب نوشین شکر افشانش
هوش مصنوعی: بیا و به مهمانی شادی بپیوند، که به خاطر عشق، سفرهای برای ما گسترده است و لبان شیرین او مانند شکر میدرخشند.
تبسم لب ساقی خوش است و خوشتر از آنخرابیی که کند باز چشم فتانش
هوش مصنوعی: لبخند ساقی زیباست و از آن زیباتر و دلنشینتر، حالتی است که چشم فریبایش به انسان میدهد و باعث میشود که دوباره به خود برگردد.
به یک کرشمه چنان مست کرد جان مراکه در بهشت نیارد به هوش رضوانش
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که با یک نگاه یا حرکت جذاب، جان مرا به قدری سرمست کرد که حتی در بهشت و در حضور فرشته رضوان هم نمیتوانم به خودم بیایم.
خوشا شراب و خوشا ساقی و خوشا بزمیکه غمزهٔ خوش ساقی بود خمستانش!
هوش مصنوعی: شراب لذتبخش و ساقی مهربان و جشن شادابی که با ناز و طعنههای خوش ساقی، دلانگیزتر میشود!
ازین شراب که یک قطره بیش نیست که توگهی حیات جهان خوانی و گهی جانش
هوش مصنوعی: از این شراب که فقط یک قطره بیشتر نیست، گاهی تو آن را زندگی دنیا مینامی و گاهی جان آن.
ز عکس ساغر آن پرتوی است این که تو بازهمیشه نام نهی آفتاب تابانش
هوش مصنوعی: این تصویر از جام، نوری است که به خاطر آن همیشه نام خورشید روشن را بر زبان میآوری.
ازین شراب اگر خضر یافتی قدحیخود التفات نبودی به آب حیوانش
هوش مصنوعی: اگر از این شراب بهرهمند شدی و مانند خضر (پیشوای علم و معرفت) در حیات جاودانی یافتی، آنگاه دیگر نیازی به توجه به آب حیات نخواهی داشت.
نگشت مست به جز غمزهٔ خوش ساقیازان شراب که در داد لعل خندانش
هوش مصنوعی: جز به خاطر لطف و نگاه دلربای ساقی، هیچ چیز دیگری مرا مست نکرد. شرابی که او در لعل خندانش به من داد، باعث این حال و هوا شد.
نبود نیز به جز عکس روی او در جامنظارگی، که بود همنشین و همخوانش
هوش مصنوعی: تنها چیزی که در جام نگاه من باقی مانده، تصویر روی اوست که همیشه در کنار من است و با من همصدا میشود.
نظارگی به من و هم به من هویدا شدکمال او، که به من ظاهر است برهانش
هوش مصنوعی: به من و به خودم نمایان شد که کمال او چیست، چرا که دلیلش به وضوح در من هویدا است.
عجب مدار که: چشمش به من نگاه کندبرای آنکه منم در وجود انسانش
هوش مصنوعی: تعجب نکن که او به من نگاه میکند، زیرا من در هستی و وجود او حضور دارم.
نگاه کرد به من، دید صورت خود راشد آشکار ز آیینه راز پنهانش
هوش مصنوعی: وقتی به من نگریست، صورت خودش را در آئینه دید و رازهای نهانش نمایان شد.
عجب، چرا به عراقی سپرد امانت را؟نبود در همه عالم کسی نگهبانش
هوش مصنوعی: چطور ممکن است امانت را به یک عراقی بسپارد؟ در تمام دنیا کسی را پیدا نمیکرد که از آن بهتر نگهداری کند.
مگر که راز جهان خواست آشکارا کردبدو سپرد امانت، که دید تاوانش
هوش مصنوعی: اگر رازهای جهان آشکار شود و به او سپرده شود، آنگاه انسان متوجه عواقب و پیامدهای آن خواهد شد.