غزل شمارهٔ ۱۶۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره فردی است که به عشق و لذتهای دنیوی روی آورده و از زهد و موعظههای سنتی فاصله گرفته است. او با اشاره به می و مهر معشوق، نشانههای شیدایی و عشق را به تصویر میکشد. شاعر بیان میکند که درحالیکه مشغول مستی و خوشی است، دل و دینش را به خاطر این لذتها رها کرده و به دنبال جمال معشوق میباشد. او از زیبایی و جذابیت ساقی و دلدارش سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق و لذتهای زودگذر دنیوی برایش ارزش بیشتری دارد تا پیروی از تقوا و زهد. این موضوع در تضاد با آموزههای دینی و اخلاقی قرار دارد و نشاندهنده شور و شوق شاعر در گم شدن در عشق است.
من باز ره خانهٔ خمار گرفتمترک ورع و زهد به یک بار گرفتم
هوش مصنوعی: من دوباره به سوی دنیای خوشی و لذت بازگشتم و از پرهیزکاری و زهد به یکباره دست کشیدم.
سجاده و تسبیح به یک سوی فکندمبر کف می چون رنگ رخ یار گرفتم
هوش مصنوعی: تشک دعا و تسبیح خود را کنار گذاشتم و در کف دستم میریزم، چون رنگ چهره معشوق را به خود گرفتم.
کارم همه با جام می و شاهد و شمع استترک دل و دین بهر چنین کار گرفتم
هوش مصنوعی: من تمام کارهایم به می و معشوق و نور شمع مربوط میشود و برای این کار، دل و ایمانم را رها کردهام.
شمعم رخ یار است و شرابم لب دلدارپیمانه همان لب که به هنجار گرفتم
هوش مصنوعی: من همچون شمعی هستم که نورم از چهره یار میتابد و مثل شراب، بر لبه دلدار نشستهام؛ این پیمانه همان لبی است که به زیباییهایش دل سپردهام.
چشم خوش ساقی دل و دین برد ز دستموین فایده زان نرگس بیمار گرفتم
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و دلنشین ساقی، سبب شد که نه تنها دل و ایمان من را از من بگیرد، بلکه از نرگس بیمار نیز بهرهای گرفتم.
پیوسته چنین می زده و مست و خرابمتا عادت چشم خوش خونخوار گرفتم
هوش مصنوعی: من مدام به این حال醉 و خراب میباشم تا اینکه عادت کردهام به نگاهی جذاب و خطرناک.
شیرین لب ساقی چو می و نقل فرو ریختبس کام کز آن لعل شکربار گرفتم
هوش مصنوعی: وقتی که ساقی با لبهای شیرینش شراب و شیرینی را میریزد، من از این لذیذی که مثل لعل و شکر است، خوشبختی و شادی میگیرم.
چون مست شدم خواستم از پای درآمدحالی سر زلف بت عیار گرفتم
هوش مصنوعی: زمانی که مست شدم، تصمیم گرفتم که از پا بیفتم. در این حالت، موهای زیبای معشوق را گرفتم.
آویختم اندر سر آن زلف پریشاناین شیفتگی بین که دم مار گرفتم
هوش مصنوعی: در اینجا بیانگر عشق و شیدایی نسبت به معشوق است. گوینده با اشاره به موهای پریشان معشوق، به شدت جاذبه و کشش خود نسبت به او اشاره میکند و از این میگوید که در این احوال، چنان غرق در عشق شده که به نظر میرسد در دام افتاده است. این تصویر نشاندهنده حالتی از شیدایی و سرگشتگی در عشق است.
گفتی: کم سودای سر زلف بتان گیر،چندین چه نصیحت کنی؟ انگار گرفتم
هوش مصنوعی: گفتی که دیگر از آرزوی موهای زیبای معشوقهها دست بردار، بیفایده است که نصیحت کنی. انگار من این را فهمیدهام.
با توبه و تقوی تو ره خلد برین گیرمن با می و معشوقه ره نار گرفتم
هوش مصنوعی: با توبه و پرهیزکاری میتوان به بهشت دست یافت، اما من با نوشیدن شراب و داشتن معشوق به دنبال آتش جهنم رفتم.
در نار چو رنگ رخ دلدار بدیدمآتش همه باغ و گل و گلزار گرفتم
هوش مصنوعی: وقتی رنگ صورت محبوبم را در آتش دیدم، شعله ور شدم و همه باغ و گلها را سوزاندم.
المنة لله که میان گل و گلزاردلدار در آغوش دگربار گرفتم
هوش مصنوعی: خوشحالم که دوباره در کنار محبوبم از زیبایی گلها و باغ لذت میبرم.
بگرفت به دندان فلک انگشت تعجبچون من به دو انگشت لب یار گرفتم
هوش مصنوعی: چنان که آسمان از حیرت دندان به دندان میزند، من لب یار را به دو انگشت خود گرفتهام.
دور از لب و دندان عراقی لب دلدارهم باز به دست خوش دلدار گرفتم
هوش مصنوعی: دور از نزدیک شدن به لب و دندان کسی که شگفتانگیز است، من همچنان لب دلدار را با دستهای ملایم و خوشدل او گرفتم.