غزل شمارهٔ ۱۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از احساس جدایی و غم ناشی از دوری از معشوق صحبت میکند. او نمیداند چرا از محبوبش دور افتاده و از دلش میپرسد که چه گناهی کرده که این اتفاق افتاده است. او میگوید که عشق او به معشوق باعث رنجش شده و تنها نتیجهاش درد و خون جگر بوده است. شاعر از معشوقش درخواست کمک میکند و به ناامیدی خود اشاره میکند که همه چیز از دستش خارج شده و در رنج و عذاب به سر میبرد. نهایتاً، او از بیچارگی خود در این شرایط شکایت میکند و میگوید که این وضعیت از تقدیر است.
من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟
هوش مصنوعی: من نمیدانم چرا از تو دور شدم. وقتی که در کنار تو بودم، چه چیزی باعث شد از تو فاصله بگیرم؟
چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟
هوش مصنوعی: دل من چه گناهی کرده که اینقدر از تو دور شده است؟ من چه کار کردم که از وصالت جدا افتادم؟
جرمم این دان که ز جان دوستترت میدارماز پی دوستی تو به بلا افتادم
هوش مصنوعی: من با آگاهی از اینکه دوستت دارم، به خاطر محبت تو دچار سختی و مشکلات شدهام.
حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگرمن بیچاره به عشق تو کجا افتادم؟
هوش مصنوعی: من از غم عشق تو هیچ جز درد و رنجی که به جانم افتاده ندارم. بیچارهام که در عشق تو به این روز افتادهام.
پایمردی کن و از روی کرم دستم گیرکه بشد کار من از دست و ز پا افتادم
هوش مصنوعی: لطفاً با دل رحمی به من کمک کن و دستم را بگیر، زیرا دیگر از پا افتادهام و توانایی ادامه ندارم.
تا چه کردم، چه گنه بود، چه افتاد، چه شد؟چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم؟
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه کار کردهام که اینگونه دچار رنج و درد شدهام. چه اشتباهی رخ داده که به این وضعیت اسفبار دچار گشتهام؟
چند نالم ز عراقی؟ چه کند بیچاره؟که درین واقعهٔ بد ز قضا افتادم
هوش مصنوعی: چند باید از درد و رنج عراقی نالید؟ چه کاری از او برمیآید؟ که در این واقعهٔ ناخوشایند به دست تقدیر گرفتار شدم.