غزل شمارهٔ ۱۶۷
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاعر عاشق است که در آن احساسات عمیق عاشقانه و longing برای معشوق بیان شده است. شاعر از دلتنگی و آرزوی دیدار معشوق سخن میگوید و میخواهد زمانی را در کنار او سپری کند. او از غم فراق و رنجی که از دوری میکشد پرده برمیدارد و به معشوق میگوید که تنها با او احساس خوشبختی کرده و به جز او نمیتواند به چیزی دل ببندد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که روزی دوباره به وصال معشوقش برسد و از عشق او خشنود شود.
اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندمزمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم
هوش مصنوعی: اگر تو فرصتی بدهی، عزیزم، میخواهم چند روزی در کنار تو باشم و لحظاتی را صرف خنده و شادی در کنار چهرهات بگذرانم.
درآ شاد از درم خندان که در پایت فشانم جانمدارم بیش ازین گریان، بیا، کت آرزومندم
هوش مصنوعی: بیا به خانهام خوشحال و خندان وارد شو، زیرا میخواهم با محبت و عشق خود جانم را به پای تو بریزم. دیگر بیشتر از این گریان نباش، بیا که من به شدت در آرزویت هستم.
چو با خود خوش نمیباشم، بیا ، تا با تو خوش باشمچو مهر از خویش ببریدم، بیا، تا با تو پیوندم
هوش مصنوعی: وقتی که با خودم شاد نیستم، بیا تا با تو شادی کنم. وقتی که از خودم دور شدهام، بیا تا با تو ارتباط برقرار کنم.
نیابی نزد مهجوران، نپرسی حال رنجورانبیا، زان پیش کز عالم بکلی رخت بربندم
هوش مصنوعی: اگر در نزد کسانی که دور افتادهاند نروی و از حال کسانی که در عذابند نپرسی، بهتر است از قبل از اینکه از این دنیا بروم و هیچ چیزی از آنچه در آن هست باقی نماند، دلسرد شوم.
بیا کز عشق روی تو شبی خون جگر خوردممیازار از من بیدل، که سر در پایت افکندم
هوش مصنوعی: بیا که به خاطر عشق تو شبی از درد و رنج زیاد به خودم زخم زدم. مرا آزار نده، چون که به پای تو افتادهام و تو را بسیار دوست دارم.
مرا خوش دار، چون خود را به فتراک تو بر بستمبیا، کز آرزوی تو دمی صد بار جان کندم
هوش مصنوعی: مرا به خاطر بسپار، چون خود را به بند تو سپردهام. بیا، زیرا به خاطر خواستههای تو بارها جان دادم.
ز لفظ دلربای تو به یک گفتار خوشنودمز وصل جانفزای تو به یک دیدار خرسندم
هوش مصنوعی: از سخن دلنواز تو با یک جمله خوشحال میشوم و از دیدن تو که جانم را تازه میکند، با یک نگاه راضی و خوشنود هستم.
وصالت، ای ز جان خوشتر، بیابم عاقبت روزیولی ار زنده بگذارد فراقت روزکی چندم
هوش مصنوعی: دوستداشتن تو، ای محبوب، از جانم هم عزیزتر است. امیدوارم روزی به وصل تو دست پیدا کنم، اما اگر مرگ اجازه ندهد و من در این فاصله از دوریات رنج ببرم، تنها چند روزی را تحمل میکنم.
وطن گاه دل خود را به جز روی تو نگزینمتماشاگاه جسم و جان به جز روی تو نپسندم
هوش مصنوعی: به جز چهره تو، جایی را به عنوان وطن و محل آرامش دل خود نمیپذیرم و به جز چهره تو، هیچچیزی را برای تماشای جسم و جانم نمیپسندم.
ز هستی عراقی هست بر پای دلم بندیجمال خوب خود بنما، گشادی ده ازین بندم
هوش مصنوعی: از وجود عراقی در دل من گرهای به وجود آمده است. لطفاً زیبایی خود را به من نشان بده و از این گره آزادیم کن.