رباعی شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: شاعر از درد و ناامیدی خود میگوید که هیچ خبری از محبوبش ندارد. او از باغ وصل محبوب، تنها خارها را تجربه کرده و عمری را به انتظار در زدن به در او سپری کرده، اما اکنون دیگر امیدی به ورود به آن در ندارد.
دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافتاز گلبن وصل تو به جز خار نیافت
هوش مصنوعی: آه! که دلم هیچ خبری از محبوبم نمیگیرد و از باغ وصال تو تنها خارها نصیبش شده است.
عمری به امید حلقه زد بر در اوچون حلقه برون در، دگر بار نیافت
هوش مصنوعی: شخصی تمام عمرش را به انتظار نشسته بود که به در خانهای برسد و به آنجا راه پیدا کند. اما در نهایت، وقتی به آن در نزدیک شد، دیگر نتوانست وارد شود و فرصت را از دست داد.