غزل شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: شعر در مورد زیبایی و عشق است، با تصاویری از بادهنوشی و تاثیرات شورانگیز عشق بر دل و جان. شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند که همچون عرقی بر تنش جلوهگری میکند و خود را در حیرت میبیند. او از قدرت عشق و شور جنون صحبت میکند و به لطافت لبهای معشوق و تاثیر آنها بر دلش میپردازد. در نهایت، شاعر به جمعکردن گلها و زیبایی زندگی اشاره میکند و به وجود چشمهای که سرشار از حیات است، میپردازد.
رحم قیل صائبه ساقی، می ایلن دوت الینینیچه ایچسون قانینی بواورگی قان اولموش؟
ساقیا به صائب رحم کن. دستش را با می بگیر. این دلخون چگونه خون بخورد؟
می دن اول چهره زیبا عرق افشان اولموشیا سراسر گوز اولوب اوزینه حیران اولموش
از شراب آن چهرهٔ زیبا عرقافشان شده است یا رویش سراسر چشم شد و حیران شده است؟
بوگورن دایره نی هاله گمان ایتمه که چرخآغزین آچوب مه شبگردیمه حیران اولموش
هوش مصنوعی: نمیتوانی به دایرهای که بوگوروش میزند، اعتماد کنی؛ چون به نظر میرسد چرخوفلک، آغاز حرکتش را فراموش کرده و من در شب به حیرت و confusion افتادهام.
گوزدن ایراق که سلطان جنون شوکتدنهر دو گون باشیمه بیر چتر سلیمان اولموش
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که با هم به یاد آوردن و احیا کردن خاطرات گذشته، در دنیایی پر از جنون و شگفتی، ما هم تحت سایهی قدرت و عظمت سلیمان باشیم.
لب لعلین غمیدن بس که اودوبدورلار قانخوبلارون داش اورگی کان بدخشان اولموش
هوش مصنوعی: لبهای لعلین (قرمز) او به قدری زیباست که مانند شقایق در دشت میدرخشد، و خون محبتش همچون سنگهای قیمتی در بدخشان میدرخشد.
تا گوروپدور نظرین وار اوخ ایلن ای قاشی یایگل اوزین جمع قیلوب غنچه پیکان اولموش
تا دید نظر داری کماندار کمانابرو روی گلت جمع شد و غنچه پیکان شده است.
صاف ایدنده لب جانبخشینی دورانون الیبیر ایکی قطره داموب چشمه حیوان اولموش
هوش مصنوعی: نیکوکاران در برابر زیباییهای دلنشین زندگی همچون دو قطرهای هستند که از چشمه حیات میجوشند.