شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای میخانه و احساسات شاعر میپردازد. شاعر بیان میکند که لبهایش فقط به یک جرعه نوشیدنی قانع نیست و میخانه را به آب و خمار نمیسازد. او به نسیم ترحم اشاره میکند و میگوید که این نسیم برای گلها و اعتبارش بسیار کوتاه است. همچنین اشاره میکند که از درخت خرما گلهای رنگین شکفت، ولی هیچ برگ سبزی از شاخسار او نرویید. در انتها، شاعر به یک سیب و خالی بودن جای شیشه می در کنار خود اشاره دارد، که نشانهای از خلأ و فقدان در زندگیاش است.
قانع به جرعه نیست لب میگسار مامیخانه را به آب رساند خمار ما
هوش مصنوعی: ما به یک قطره از شراب راضی نیستیم و میخواهیم میخانهامان را با شور و حال پر کنیم.
ای جلوه نسیم ترحم چه کوتهی استدر غنچه زنگ بست گل اعتبار ما
هوش مصنوعی: ای نسیم مهربانی، چه زود گذر و ناپایدار است شکوفهی گل در زمانی که ما در تنگنا هستیم و بیاعتباری داریم.
از نخل موم صد گل رنگین شکفت و ریختیک برگ سبز سر نزد از شاخسار ما
هوش مصنوعی: از درخت نخل، صد گل رنگارنگ شکوفا شد و ریخت، در حالی که یک برگ سبز از شاخه ما سر برآورد.
امشب که آمده است به کف سیب آن ذقنخالی است جای شیشه می در کنار ما
هوش مصنوعی: امشب که سیب به دست دارم، به نظر میرسد جایی که باید شیشه شراب قرار بگیرد خالی است، و این خالی بودن به آدم یادآوری میکند که در کنارمان چه چیزی کم داریم.