تناجی
صائب

شمارهٔ ۵۴

ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرابه لب رسید مرا جان و جان نداد مرا
به صبر گفتم ازان لب، دهن شود شیرینخط از کمین بدر آمد امان نداد مرا