بخش ۲۹ - قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن
هوش مصنوعی: حاتم، که معروف به بخشندگی و جود است، یک روز از قوم خود دور میشود و در مسیری به قافلهای برمیخورد. در آنجا، اسیری را میبیند که به زنجیر بسته شده است. حاتم به نزد او میرود و میخواهد که او را آزاد کند، اما در آن لحظه هیچ چیز برای فدیه نداشت. او با محبت و لطف، بند اسیر را به پای خود میبندد و سنگینی آن بار را بر دوش میکشد تا اسیر را آزاد کند. قوم حاتم به او میرسند و وقتی میبینند که حاتم اسیر را آزاد کرده، فدیهای از مال خودشان برای آزاد کردن اسیر ارائه میدهند و نهایتاً او را از بند رها میکنند.
حاتم آن بحر جود و کان عطاروزی از قوم خویش ماند جدا
هوش مصنوعی: حاتم، که نماد بخشندگی و سخاوت است، مانند دریای وسیع از مهربانی و کرامت است. او روزی از قبیلهاش دور ماند و در این دوری همواره به یاد بخشش و نیکوکاری بود.
اوفتادش گذر به قافله ایدید اسیری به پای سلسله ای
هوش مصنوعی: او در مسیرش به یک کاروان برخورد کرد و اسیری را دید که پاهایش به زنجیر بسته شده بود.
پیش آمد اسیر بهر گشادخواست زو فدیه تا شود آزاد
هوش مصنوعی: بنده برای آزادی خود به دنبال راهی بود و تصمیم گرفتم که از او فدیه بپردازم تا بتوانم آزاد شوم.
حاتم آنجا نداشت هیچ به دستبر وی از بار آن رسید شکست
هوش مصنوعی: حاتم در آن مکان هیچ چیز در دست نداشت و از سنگینی بار آن شکست.
حالی از لطف پای پیش نهادبند او را به پای خویش نهاد
هوش مصنوعی: در یک حالت از محبت و لطف، به گونهای به او نزدیک شدم که پای او را بر پای خود قرار دادم.
ساخت زان بند سخت آزادشاذن رفتن به جای خود دادش
هوش مصنوعی: از آن بند سخت رهایی یافت و به او اجازه داد تا به مکان خود برود.
قوم حاتم ز پی رسیدندشچون اسیران به بند دیدندش
هوش مصنوعی: مردم از خاندان حاتم به دنبالش آمدند و وقتی او را دیدند که مانند اسیران در بند است، شگفتزده شدند.
فدیه او ز مال او دادندپای او هم ز بند بگشادند
هوش مصنوعی: به خاطر او، از داراییاش فدیه دادند و برای او نیز از قید و بندهایش رها کردند.