بخش ۵۶ - داستان وفات اسکندر و ندبه حکیمان بر وی
هوش مصنوعی: این شعر درباره سکندر مقدونی و مرگ اوست. شاعر به وصیت سکندر اشاره میکند و میگوید که نصیب او از دنیا فقط همین بوده و او با آرامش به دنیای دیگر میرود. همچنین تاکید میکند که هیچکس در این دنیای فانی باقی نمیماند و زندگی جاودانهای وجود ندارد. پس از مرگ سکندر، شاهزادگان و فرماندهان در اندوه و ماتم فرو میروند و مراسمهای سوگواری برپا میشود. در نهایت، به برگزاری مراسم تشییع جنازه با تشریفات خاص اشاره میشود و دعوت به سخنرانی و یادآوری حکمتها و درسهای زندگی میشود تا غمدیدگان تسلی یابند.
سکندر چو زد از وصیت نفسز عالم نصیبش همان بود و بس
هوش مصنوعی: وقتی سکندر به وصیت نفسش عمل کرد، تنها چیزی که به او رسید همین بود و بس.
شد انفاس او با وصیت تمامبه ملک دگر تافت عزمش زمام
هوش مصنوعی: او با تمام نیات و آرزوهایش به دنیای دیگری رفت و ارادهاش برای شروعی تازه بهراه افتاد.
برفت او و ما هم بخواهیم رفتچه بی غم چه با غم بخواهیم رفت
هوش مصنوعی: او رفت و ما نیز روزی خواهیم رفت, چه بدون دردسر چه با اندوه، بالاخره خواهیم رفت.
درین کاخ دلکش نماند کسیرود عاقبت گرچه ماند بسی
هوش مصنوعی: هیچکس در این کاخ زیبا نمیماند، هرچند که بسیاری در ابتدا باقی میمانند، اما در نهایت همه خواهند رفت.
متاعی به از عمر جاوید نیستولی آن درین عالم امید نیست
هوش مصنوعی: چیزی ارزشمندتر از عمر جاوید وجود ندارد، اما در این جهان هیچ امیدی به آن نیست.
در او زیرکی عمر جاوید یافتکه زنده ازو امید تافت
هوش مصنوعی: در او توانایی و ذکاوتی وجود دارد که باعث میشود زندگی جاودانی داشته باشد و از او برای آینده امیدی به دست آید.
چو اسپهبدان بی سکندر شدندجدا زو چو تن های بی سر شدند
هوش مصنوعی: زمانی که سرداران و فرماندهان بدون اسکندر شدند، مانند بدن هایی شدند که سر ندارند و از او جدا گشتند.
فتادند در جیب جان کرده چاکچو تن های سر رفته در خون و خاک
هوش مصنوعی: در جیب جانها، زخمها و چاکهایی به وجود آمده که مانند بدنهایی هستند که در خون و خاک افتادهاند.
بکردند آنچه اهل ماتم کنندکه بدرود شاهان عالم کنند
هوش مصنوعی: آنها کارهایی را انجام دادند که معمولاً در زمان سوگواری و عزاداری انجام میشود؛ زیرا که برای وداع با شاهان دنیا چنین کارهایی را انجام میدهند.
ز جامه کبودان زمین می نمودبه چشم کواکب چو چرخ کبود
هوش مصنوعی: زمین با رنگ آبی و زیبا به نظر میرسد و ستارهها مانند دندانههای آسمان درخشنده و دلربا به چشم میآیند.
صدای نفیر از فلک برگذشتزهاب سرشک از سمک درگذشت
هوش مصنوعی: صدای بلند و دلخراش از آسمان به گوش رسید و اشکها همچون باران از چشمها جاری شد.
ز بس خاست دود از دل یک به یکپر از دود گشت از سما تا سمک
هوش مصنوعی: به دلیل فراوانی اندوه و غم در دل، یکی پس از دیگری، فضای اطراف پر از دود شد، از آسمان تا زمین به این وضعیت دچار گشت.
ز بس ظلمت و دود بر هم نشستدر صبح بر روی خورشید بست
هوش مصنوعی: به خاطر تاریکی و دود فراوانی که تجمع کردهاند، صبح بر روی آفتاب پوشیده شده است.
چو دیدند از آخر که از اشک و آهنیارند بر درد و غم بست راه
هوش مصنوعی: وقتی که دیدند در نهایت نمیتوانند با اشک و ناله بر درد و غم غلبه کنند، تصمیم گرفتند که راهی برای جلوگیری از آن بگذارند.
ز آیین ماتم عنان تافتندبه تدبیر تجهیز بشتافتند
هوش مصنوعی: از مراسم سوگواری دست برداشتند و به تدبیر و فراهم کردن وسایل و تجهیزات روی آوردند.
ز مشک و گلابش بشستند تنز خز و کتان ساختندش کفن
هوش مصنوعی: با عطر مشک و گلاب بدنش را شستوشو کردند و از خز و کتان برایش کفن درست کردند.
ز تابوت زر محملش ساختندز دیبای چین مفرش انداختند
هوش مصنوعی: آنها تابوتی از طلا برایش تهیه کردند و بر روی آن فرشی از دیبای چین افکندند.
چو مهد زرش گشت آرام جایبزرگ سپه خاست گریان به پای
هوش مصنوعی: وقتی که مهد زرش به آرامش رسید، بزرگ سپه در میان آنجا به پا خواست و اشکهایش را ریخت.
به دانش حجاب از میان برگرفتبه دانا حکیمان سخن درگرفت
هوش مصنوعی: دانش همچون پردهای کنار رفت و با حضور دانایان و حکیمان، سخن آغاز شد.
که امروز روز زبان آوریستدرین قصه وقت سخن گستریست
هوش مصنوعی: امروز روزی است که باید به زیبایی و مهارت سخن بگوییم و داستان را روایت کنیم. زمان مناسبی برای بیان احساسات و افکار به بهترین شکل ممکن است.
ز حکمت بسازید هنگامه ایکنید املیی موعظت نامه ای
هوش مصنوعی: از دانایی و خرد خود جشنی برپا کنید و در این مجال، نصیحت و اندرز بنویسید.
که غمدیدگان را تسلی دهدمثال مثوبت به عقبی دهد
هوش مصنوعی: به افرادی که درد و غم دارند، تسلی و آرامش میبخشد و امیدی به آینده بهتر به آنها میدهد.