شمارهٔ ۲۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر اشتیاق عمیق شاعر به زیبایی و جذابیت خوبان شهر است. شاعر میپوید که آیا کسی در شهر وجود دارد که به زیبایی روی خوبان علاقهمند نباشد. او از باد انتظار بشارت دارد و دلش در انتظار خبر خوشی است. عشق او به زیبایی و بلندی قامت محبوبش، او را از جفا و آزار رنج میدهد. در کلامش میگوید که نمیتواند درد دل خود را به کسی بگوید، زیرا بار این درد را نمیتواند کسی دیگر حمل کند. همچنین به این نکته اشاره دارد که با شکستن قلبها، others نباید از محبوب پیروی کنند. و در نهایت، خواب او به راحتی نمیآید و همواره در غم محبوبش بیدار میماند.
من نه تنها خواهم این خوبان شهرآشوب راکیست در شهر آن که خواهان نیست روی خوب را
هوش مصنوعی: من تنها به این زیبایانی که دلها را به هم میزنند، علاقهمند نیستم. آیا در این شهر کسی هست که خواهان دیدن چهرهی زیبا نباشد؟
دیر می جنبد بشیر ای باد بر کنعان گذرمژده پیراهن یوسف ببر یعقوب را
هوش مصنوعی: بجنب ای باد، به سرزمین کنعان برو و خبر خوشی از پیراهن یوسف برای یعقوب بیاور.
دل نهادم بر جفا تا دیدم آن قد بلندبر درخت آن به که بیند مرد عاقل چوب را
هوش مصنوعی: دل خود را به سختیها و بیوفاییها سپردم، زیرا وقتی آن قد بلند را بر درخت دیدم، فهمیدم که مرد حکیم به چوب اعتماد نمیکند.
گو مکن درد دل من کاتب اندر نامه درجطاقت این بار نبود حامل مکتوب را
هوش مصنوعی: نکن درد دل من را بنویس، زیرا توانایی تحمل بار این نامه را ندارم.
چون صف دلها شکستی زین مکن رخش جفاشرط نبود رفتن از پی لشکر مغلوب را
هوش مصنوعی: زمانی که صف دلها را شکستید، از این رفتار بد بپرهیزید؛ زیرا رفتن به دنبال لشکری که شکست خورده، نباید نامناسب باشد.
خواب ناید چشم تر را بی تو شبها اغلبیگرچه باشد خواب غالب مردم مرطوب را
هوش مصنوعی: چشمهای اشکبار من در شبها به خاطر تو خواب نمیبیند، هر چند دیگران در خواب و رویا غوطهور هستند.
دی به خاک پاش با صد ذوق می سودم مژهگفت جامی گرد شد آهسته زن جاروب را
هوش مصنوعی: در روزی با شوق و خوشحالی در زمین مشغول فعالیت بودم و در همان حال، مژه به من گفت که یک جام پر از شادی به آرامی دستبهکار شوی و جارو به دست بگیری.