شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و درد عشق و جدایی است. شاعر به دنبال پیغامی از یار است و از یادآوری آن که فراموش شده، رنج میبرد. دل او زخمخورده و نیاز به مرهمی دارد که دردهایش را تسکین دهد. او از اشکهایش و ناشایست بودنش برای دیدار محبوبش صحبت میکند و در عذاب هجرانش گاهی به خوابهای شیرین و یادهای گذشته میاندیشد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که جز مرگ، درمانی برای دردهایش وجود ندارد. این شعر بیانگر دلتنگی و ناامیدی ناشی از عشق ناکام است.
کیست کز عشاق پیغامی رساند یار راوز فراموشان دهد یاد آن فرامش کار را
هوش مصنوعی: کیست که از میان عاشقان خبری به یار برساند و خاطر فراموشان را از آن کسی که فراموشش کردند، زنده کند؟
شد دلم آزرده زخم غم هجران کجاستمرهم وصلی که از دل چیند آن آزار را
هوش مصنوعی: دل من از درد جدایی آزرده و رنجور است. کجاست دارویی که بتواند دل را آرام کند و این آلام را از بین ببرد؟
ز اشک خونین سرخرویی هاست پیش مردممحق گزاری چون کنم این دیده خونبار را
هوش مصنوعی: از اشکهای خونین کسانی که سرخرو هستند، باعث میشود که در برابر مردم حق را ادا کنم. حال چگونه میتوانم این چشمان پر از خون را به آنها نشان دهم؟
خون ازان گریم ز هجر او که در خون غرقه بهدیده کو لایق نباشد دولت دیدار را
هوش مصنوعی: من از عشق و جدایی او به شدت گریه میکنم، زیرا او که در خون غوطهور است، شایسته دیدار و ملاقات نیست.
پار گفت آن مه برایم با تو خوش سال دگرشد چنان امسال کاندر خواب جویم پار را
هوش مصنوعی: او گفت: سال گذشته برای من با تو خوش گذشت، امسال هم باید مانند همان سال باشد، چون در خواب حتی یاد تو را هم میجویم.
بهر خود نام سگ آن در نخواهم عاریتچون پسندم بر شعار دولتش این عار را
هوش مصنوعی: من به خاطر خودم حاضر نیستم نام سگی را قرض بگیرم، چون به سلیقهام این ننگ را بر پرچم حکومتش میزنم.
سر به بالین جدایی دید جامی را طبیبگفت جز مردن علاجی نیست این بیمار را
هوش مصنوعی: در کنار جدایی، فردی را دید که دچار بیماری شده است. پزشک به او گفت که برای این بیمار هیچ درمانی جز مرگ وجود ندارد.