شمارهٔ ۳۵
هوش مصنوعی: در این اشعار شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که جلوهگری کند و به نیازمندان توجه کند. او آرزو دارد که معشوق یک بار دیگر نمایی بدعت کند تا اهل دل از زیبایی او بهرهمند شوند. شاعر همچنین به حس عشق و اشتیاق خود اشاره میکند و ابراز میکند که دوست دارد در کنار معشوق با خضوع و نماز به او نزدیک شود. او از درد دل خود میگوید و از معشوق میخواهد که به حکایت عشق و فراق او گوش دهد و درد خود را ببیند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که با زیباییاش عقل و دین را از آنان دور نکند و داستانهای دور و دراز عشق را کوتاه کند.
بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز راپامال خویش کن سر اهل نیاز را
هوش مصنوعی: با زیبایی و ناز خود جلوهگری کن و مردم نیازمند را تحت تأثیر مجذوب خود قرار بده.
بگذار یک نظاره در آن رو که اهل دلگیرند کیمیا نظر پاکباز را
هوش مصنوعی: اجازه بده نگاهی بکنیم به آن کسی که دلهای حساس و عاشق را میگیرد، مثل کیمیا که تنها به دیدههای پاکباز و دلسوزان میگوید.
خوش آنکه تو نشینی و من پیش روی توسازم بهانه بهر سجودی نماز را
هوش مصنوعی: خوشحالترم زمانی که تو در پیش من نشستهای و من برای نماز بهانهای بسازم تا سجده کنم.
حسن تو را ز عشق من آوازه شد بلندمحمود ساخت شهره عالم ایاز را
هوش مصنوعی: زیبایی تو به خاطر عشق من مشهور شد و همین باعث شد که ایاز در چشم مردم به مقام محمود برسد.
از شرح سوز درد من ای جان گداختیپیش که گویم این الم جانگداز را
هوش مصنوعی: ای جان! تو از شدت سوز و درد من آگاه شدی، ولی نمیدانم چگونه باید این درد عمیق و جانفرسای خود را برایت توصیف کنم.
جولان مده سمند و مبر عقل و دین ز مابگذار شهسوار من این ترکتاز را
هوش مصنوعی: با شتاب و سرعت نرو و از ما عقل و دین را نگیر، بگذار سوار خوب من این اسب تندرو را براند.
جامی گرفت خاطر آن مه ز شرح هجرکوته کن این فسانه دور و دراز را
هوش مصنوعی: جامی نوشید و دلش را تسکین داد، ای آن مه زیبا، این داستان طولانی و دردناک جدایی را مختصر کن.