شمارهٔ ۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و اندوه خود به خاطر عشق ناکامش سخن میگوید. او احساس میکند که دلش به شخصی بدکیش وابسته شده و این وابستگی او را به شدت عذاب میدهد. در عین حال، او انتقاد میکند که هیچکس حال او را درک نمیکند و نمیتواند به او تسلی دهد. شاعر اشاره میکند که دردش بیشتر از آن چیزی است که بتواند به کسی بگوید و از این موضوع غمگین است. او میگوید که دلی که چنین زخمی شده، نباید به راحتی به درمان سپرده شود، زیرا این درد فقط از عشق و جدایی او ناشی شده و هیچ درمانی نمیتواند آن را تسکین دهد.
من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش راگوش کردن کی توانم قول نیک اندیش را
هوش مصنوعی: من که احساسات و دوستیام را به دل کسی که بیرحم و بدخلق است سپردهام، چگونه میتوانم به سخنان و وعدههای کسی که نیکوکار و اندیشمند است گوش دهم؟
ناصحا سودای بدخویی چنین می داردمورنه کس هرگز چنین رسوا نخواهد خویش را
هوش مصنوعی: ای نصیحتکنندگان، من همواره چنین آرزوی بدی را در دل دارم، وگرنه هیچ کس هرگز خود را اینگونه رسوا نخواهد کرد.
رسم دلجویی ندارد یارب آن سلطان حسنیا نمی گوید کسی حال من درویش را
هوش مصنوعی: ای کاش، آن سلطان زیبا که دل را تسکین میدهد، دست کم حال من درویش را نمیپرسید. گویی رسم دلجویی در این دنیا وجود ندارد.
کیش پر تیر جفا دارد به کین بیدلاناز کدام استاد سنگین دل گرفت این کیش را
هوش مصنوعی: کیش (مذهب یا آیین) پر از تیرهای آزار و سختی است و کسانی که دلشان بیرحم و جفا کار است، از کدام معلم یا راهنما این آیین سنگین و دشوار را آموختهاند؟
درد تو بیش از حد و غم های تو از درد بیشبا که گویم یارب این غمهای بیش از بیش را
هوش مصنوعی: درد و غم تو آن قدر زیاد است که نمیدانم با که در میان بگذارم و از دلتنگیهایت بگویم.
دل فگار توست کار او میفکن با طبیبزانکه جز داغ تو نبود سودمند این ریش را
هوش مصنوعی: دل تو پر از درد و غم است، پس به پزشک نرو، چرا که هیچ درمانی برای این جراحت جز همان داغ و درد تو وجود ندارد.
سینه جامی که شد ریش از تو نتوان نیش زدزانکه آه سوزناکش می گدازد نیش را
هوش مصنوعی: دل من پر از درد و رنجی است که از عشق تو به وجود آمده و دیگر نمیتوان به آن آسیب بیشتری زد، زیرا آهی که از دل دچار رنج من برمیآید، به گونهای تند و سوزناک است که هر گزندی را از بین میبرد.