شمارهٔ ۱۹۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که اگر دلش از عشق بیتاب است، نگران نیست چون که هر دلی چنین حالتی دارد. از معشوقش خواهش میکند که او را رها نکند، زیرا هنوز عشق در دلش شکوفا نشده است. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و او را بینظیر میداند. در نهایت، زبان به شکایت از غم عشق میگشاید و به تنها بودن و دردهایی که عشق برایش به همراه دارد، اشاره میکند. کل مفهوم شعر حول محور عشق و جنبههای مختلف آن میچرخد.
گر دل از عشق توام چاک بود باکی نیستنیست یک دل که ز عشق تو در او چاکی نیست
هوش مصنوعی: اگر دل من به خاطر عشق تو شکافته شده باشد، اشکالی ندارد؛ زیرا دلهای دیگری نیز هستند که به عشق تو شکاف دارند.
مگسل از من که درین باغ گلی نشکفته ستکه به دامان وی آویخته خاشاکی نیست
هوش مصنوعی: مرا دربارهی خودم نکش، زیرا در این باغ هنوز گلی نشکفته است و چیزی جز پنبۀ بیارزش به او آویخته نیست.
شوق فتراک توام کشت ولی رخش تو رابی سر به ز منی حلقه فتراکی نیست
هوش مصنوعی: علاقه و شوق من به تو مرا به سختی از پا درآورد، اما زیبایی تو از من برتر است و من به اندازه تو ارزش ندارم.
خوبرویان همه در بردن دل چالاکنددر میان همه لیکن چو تو چالاکی نیست
هوش مصنوعی: زیبایان همه در جلب دلها مهارت دارند، اما در میان آنها هیچکس به اندازهی تو ماهر نیست.
شد تنم خاک و تو از عار بر آن پا ننهیخوارتر بر سر کوی تو ز من خاکی نیست
هوش مصنوعی: بدن من تبدیل به خاک شده و تو از سر عار بر آن پا نمیگذاری. در کوی تو هیچ چیزی خوارتر از من خاکی وجود ندارد.
در همه شهر یکی خانه نبینم که در اوسر به زانوی غم از دست تو غمناکی نیست
هوش مصنوعی: در هر گوشهای از شهر، خانهای پیدا نمیکنم که در آن کسی از غم تو با سر بر زانویش ننشسته باشد و غمگین نباشد.
اهل ادراک همه بسته فتراک تواندجامی دلشده هم خالی از ادراکی نیست
هوش مصنوعی: افراد با درک و فهم بالا، وقتی به دام میافتند، ممکن است دارای دلزدگی و احساس خالی بودن شوند، اما هر کسی که به نوعی درک و شعوری دارد، تجربهای را بر سر خواهد آورد و این خلأ را حس خواهد کرد.