شمارهٔ ۲۱۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از درد و عشق سخن میگوید. او اشاره میکند که دلش پس از مدتی به دیدار معشوق عادت کرده و زندگی را با غم جدایی میگذراند. او از میل به وصال صحبت میکند، اما در کلبهی هجرانش، تمایل به بزم وصل ندارد. یاد معشوق برای او چون تیر بر دلش اثر میگذارد و او در میدان عشق مانند گویی است که تحت تأثیر سوار شوخ قرار گرفته است. شاعر همچنین به حال مجنون اشاره میکند که در جستجوی لیلی، به بیابان و کوه عادت کرده است. او از غم و درد سخن میگوید و بیان میکند که در عشق و جدایی، به حقیقت تلخی خو گرفته است. در نهایت، او تصویر جامی را به تصویر میکشد که به تنهایی در بستر حریر دردی را تحمل میکند.
دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفتعمرها جان کند تا با درد هجران خو گرفت
هوش مصنوعی: دل که مدتی با دیدن محبوب عادت کرده بود، سالها رنج کشید تا با درد جدایی هم سازگار شود.
نیست میل بزم وصل از کلبه هجرم که چغذکم رود سوی عمارت چون به ویران خو گرفت
هوش مصنوعی: در دل من اشتیاقی برای جشن وصال وجود ندارد؛ زیرا چون به ویرانی عادت کردهام، دیگر چغد (پرندهای با صدای زیبا) به سمت خانهای آباد پرواز نمیکند.
یاد مرهم بر دل من سخت می آید چو تیرتا ازان ابرو کمان با زخم پیکان خو گرفت
هوش مصنوعی: یاد تو بر دل من مانند دارویی میباشد که به شدت سخت است. من از وقتی که تیر نگاهت را تحمل کردهام، به این درد عادت کردهام.
قامتم چوگان سرم گوی است در میدان عشقتا سوار شوخ من با گوی و چوگان خو گرفت
هوش مصنوعی: در میدان عشق، من همچون یک نگهبان هستم و عشق من مانند گوی در دستان سوار خوشچهرهای قرار دارد که به راحتی با آن بازی میکند و از آن لذت میبرد.
بی رخ لیلی مخوان مجنون حیران را به حیزانکه آن سرگشته با کوه و بیابان خو گرفت
هوش مصنوعی: هرگز دیوانه را به نام لیلی نخوان، زیرا او با وجود سرگشتیاش، به تنها بودن در کوهها و بیابانها عادت کرده است.
غرقه در خون دلم از چشم نمناکم چه باکفکر باران کی کند آن کو به طوفان خو گرفت
هوش مصنوعی: دل من از اشک چشمم غرق در خون شده است، اما چه اهمیتی دارد؟ کسی که به طوفان عادت کرده نمیتواند به فکر بارش باران باشد.
همچو جامی درد سر بیند ز بالین حریرهر که را سر بر درت با سنگ دربان خو گرفت
هوش مصنوعی: هر کس که عادت کند به انتظار و رسیدن به تو، مانند کسی است که دردی را تحمل میکند؛ او مانند جامی میبیند که از بالای یک تخت حریر میافتد و دردسرهایش را احساس میکند.