شمارهٔ ۲۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند. او با خیال انگیزی از محبوب خود میگوید که در ذهنش به زیبایی نخل است. هر شب که غم محبوبش او را عذاب میدهد، آتش دلش خاموشی نخواهد یافت. شاعر به بخت بد خود اشاره میکند و از ناتوانی در رسیدن به محبوب میگوید. در ادامه، او به جوانب دیگری از عشق و تلاش برای نزدیک شدن به معشوق اشاره کرده و از سرسپردگی و عدم توانایی در ترک عشقش سخن میگوید. عشق او مانند دنبهای است که او را از انجام کارهای دیگر باز داشته و به عمیقترین احساساتش رهنمون میشود.
چشمم خیال قد تو جز نخل تر نبستنخل خیال را کس ازین خوبتر نبست
هوش مصنوعی: چشم من جز تصویر تو هیچ چیزی را خیال نمیکند و هیچ تصوری از زیبایی بیشتر از این تصویر ندارم.
نگذشت در غم تو شبی کآتشین دلماز دود آه راه نفس بر سحر نبست
هوش مصنوعی: شبهای زیادی است که در غم تو سپری شده و دل پرآشوب من به قدری آتشین است که حتی دود آههایم مانع از نفس کشیدنم در سپیده دم میشود.
برداشت وصلت از سر ما سایه وه که بختآن مرغ رام ناشده را بال و پر نبست
هوش مصنوعی: ما از خوشبختی به دور هستیم و افسوس که آن پرنده آزادی که هنوز رام نشده است، نتوانسته پرواز کند.
دارد به دور لعل تو بر سر سبوی میصوفی که جز عمامه تقوی به سر نبست
هوش مصنوعی: در دور لعل تو، شیشهی می صوفی در دست است که تنها عمامه تقوا بر سر دارد و چیزی دیگر بر سر نمیگذارد.
لعلت چو دید اشک من از خنده بس نکردبر سایلان کریم در لطف در نبست
هوش مصنوعی: با دیدن اشکهای من، لعل تو از خندهاش دست برنداشت و بر مهربانیهای بزرگواران راه نداشت.
جز با غمت نرفت ز تن جان بیدلانبی زاد راه قافله بار سفر نبست
هوش مصنوعی: تنها غم تو از جان بیدلان جدا نشده و آنها بدون تو به سفر نمیروند و بار سفر را نمیبندند.
جامی که بسته بود کمر در طریق زهدتا شد اسیر عشق تو دیگر کمر نبست
هوش مصنوعی: جامی که کمر را برای پیروی از زهد و پارسایی بسته بود، اکنون به عشق تو اسیر شده است و دیگر نتوانسته به آن پایبندی ادامه دهد.