شمارهٔ ۲۲۹
هوش مصنوعی: این شعر به بیان مشکلات و ناامیدیهای عاشق میپردازد. عاشق از طرز رفتار دلبر و کافر بیباک میگوید و اینکه نمیداند چطور باید با این احساسات کنار بیاید. او از درد و غمهایی که از روزگار میکشد صحبت میکند و به بیارزشی خود در نظر دیگران اشاره میکند. عاشق از شخصی که جگر او را پاره کرده انتقاد میکند و میگوید که درد عشق و جدایی به او آموخته که زندگی تنها در غم و اندوه تداوم دارد. در نهایت، او به دعا و آرزوهایش اشاره میکند و به دنبال آرامش و ماندگاری است.
کس شیوه آن دلبر چالاک ندانستخونخواری آن کافر بی باک ندانست
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته است روش دلبری آن محبوب چابک را بفهمد، و کسی هم نتوانسته است پرخاشگری آن کافر بیباک را درک کند.
افتاد سرم در ره خونخواره سواریکز سرکشیش لایق فتراک ندانست
هوش مصنوعی: سرم به دام یک سوار خونخوار افتاد که به خاطر سرکشیاش لیاقت زین و افسار را نداشت.
چون سایه به خاک افکند آن سرو نه بر منگر قدر مرا پست تر از خاک ندانست
هوش مصنوعی: وقتی که آن سرو زیبا سایهاش را بر زمین انداخت، اگر ارزش من را کمتر از خاک در نظر بگیرد، بر من تأثیری نخواهد گذاشت.
زان کس که مرا دوخت گریبان چه گشایدچون دوختن این جگر چاک ندانست
هوش مصنوعی: از کسی که با دستان خود مرا به سختی درگیر کرده، چه انتظاری میتوان داشت؟ او حتی ندانسته است که دوختن این درد دل شکسته چقدر دشوار است.
آن سرو که پاک است چو گل دامن حسنشافسوس که قدر نظر پاک ندانست
هوش مصنوعی: سرو زیبا و پاکی که همچون گل است، افسوس که ارزش و زیبایی چشمان پاکش را درک نکردند.
هر درد و غمی کآمد ازین چرخ جفا کیشمنزل به جز این سینه غمناک ندانست
هوش مصنوعی: هر نوع دردی که از این دنیا و گردشهای ناپسند آن به من رسیده، جز این قلب غمگین هیچ جاگاهی نداشته است.
جامی گه خونریزی آن شوخ دعاییجز سلمک الله و ابقاک ندانست
هوش مصنوعی: جامی در اینجا به اشارهای به شخصی میپردازد که به نظر میرسد در موقعیتی خطرناک قرار دارد و تنها دعای خوبش برای او این است که خدا او را حفظ کند و زنده نگه دارد. این نشاندهندهی نگرانی و خواستهاش برای سلامتی و امنیت آن شخص است.