شمارهٔ ۲۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به درد و رنج ناشی از جدایی از دوستش اشاره میکند. او احساس میکند که در زیر پای دوستش، سرش پایین آمده و از ایشان دور افتاده است. شاعر خود را در میان جمعیت تنها میبیند و چون افسون شده، بهسوی دوستش کشیده میشود. او به خاطر زیبایی و تاثیر عمیق دوستش تمام دنیا را فراموش کرده و فقط در حال لذت بردن از عشق اوست. شاعر در حالی که در مقام و شهرت از دیگران کمتر است، اما در وفاداری و محبت خود از همه پیشی میگیرد. در نهایت، او از دوستش میخواهد که او را از این دایره محبت بیرون نکند، زیرا دوستش برای او بسیار ارزشمند است.
چه گویم کز فراقت چونم ای دوستجگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
هوش مصنوعی: چه بگویم درباره جداییات؟ درد دل و زخمهای عمیقتری دارم، ای دوست.
به زیر پای خود کردی سرم پسترساندی پایه بر گردونم ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، تو باعث شدی تا سرم را به زیر پای خود بگذارم و این گونه مرا به اوج آسمانها برسانی.
میان رهروان بودم فسانهز ره بردی به یک افسونم ای دوست
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی با دیگران بودم و تو به راحتی قلبم را با یک جادو تسخیر کردی، ای دوست.
چنان از لعل میگون تو مستمکه فارغ از می گلگونم ای دوست
هوش مصنوعی: من به قدری از زیبایی و جذابیت تو شگفتزدهام که دیگر هیچ توجهی به شراب سرخ ندارم، ای دوست.
ز نقد عشق اگر خالی بود جیبچه سود از گنج افریدونم ای دوست
هوش مصنوعی: اگر جیب انسان از عشق خالی باشد، چه فایدهای دارد که گنجی مانند گنج افریدون را در اختیار داشته باشد، ای دوست.
کمم در حشمت و جاه از سگانتولیکن در وفا افزونم ای دوست
هوش مصنوعی: من به اندازه ی سگهای تو در جاه و مقام کمتر هستم، اما در وفاداری و دوستی از همه بیشتر هستم، ای دوست.
مگو جامی سگ این آستان نیستمکن زین دایره بیرونم ای دوست
هوش مصنوعی: نگوی که در این درگاه جایی برای من نیست، ای دوست، مرا از این دایره بیرون نکن.