شمارهٔ ۲۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دوری از محبوبش اشاره میکند. او ابراز میکند که دور از محبوبی خود را در رنج و عذاب میبیند و هرچند که در برابر مشکلات صبر دارد، اما دوری از او برایش طاقتفرساست. شاعر آرزو دارد در روز وصال به محبوبش، غمهای جدایی را بیان کند و از او میخواهد که دیگر او را از خود دور نکند. در نهایت، او خود را به عنوان خدمتگزار محبوبش معرفی میکند و میگوید که حاضر است جانش را فدای او کند.
دور از رخ تو چنانم ای دوستکز هستی خود به جانم ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، دور از چهرهات به حدی دلم تنگ است که انگار وجود خود را از دست دادهام.
صبر از همه نیکوان توانملیک از تو نمی توانم ای دوست
هوش مصنوعی: تحمل و صبوری من از همه خوبان بیشتر است، اما در مقابل تو، ای دوست، نمیتوانم صبر کنم.
خواهم که به روز وصل پیشتغمنامه هجر خوانم ای دوست
هوش مصنوعی: میخواهم در روزی که به تو وصل شوم، نغمهی غم و دلتنگیام را برایت بخوانم ای دوست.
پیش تو هنوز نارسیدهاز کار فتد زبانم ای دوست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، هنوز نتوانستهام احساسات و کلمات خود را به خوبی بیان کنم.
گفتی ز غمم دل تو چون استدل پیش تو من چه دانم ای دوست
هوش مصنوعی: تو گفتی که از غم من دل تو چگونه است، اما من نمیدانم دلِ تو در این باره چه احساسی دارد، ای دوست.
دامن مفشان ز من که خواهمجان در قدمت فشانم ای دوست
هوش مصنوعی: دست از دامن من بردار، چون به خاطر تو جان خود را هم فدای تو میکنم، ای دوست.
جامی سر خود نهاده بر دریعنی سگ آستانم ای دوست
هوش مصنوعی: دوست من، من چون سگی وفادار در کنار در تو نشستهام و سرم را بر زمین گذاشتهام.