شمارهٔ ۳۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و اندوه خود اشاره میکند و از نرسیدن محبوبش شکایت دارد. او میگوید که در روزی خاص، ماه محبوبش نیامده و دلش پر از قصههای غمانگیز است. با اینکه به سراغ او رفته ولی خبری از او نیست. شاعر به زیبایی و لطافت محبوبش اشاره میکند که نتوانسته توصیفش کند. او همچنین به یاد شهیدان میافتد و حسرتی از اینکه نتوانستهاند از خاک آنها بهرهمند شوند، دارد. در نهایت، شاعر در تنهایی خود به میخواری و گمراهی از زهد میپردازد.
یارب چه شد امروز که آن ماه نیامدجان رفت ز تن وان بت دلخواه نیامد
هوش مصنوعی: پروردگارا، چه پیش آمد که آن محبوب من به دیدار نیامد؟ جانم از بدن خارج شد و آن معشوق دلپسندم هنوز نیامده است.
صد قصه پرغصه من ظلم رسیدهبردم به سر راه ولی شاه نیامد
هوش مصنوعی: من پر از داستانهای غمانگیز هستم و مشکلاتم را به دروازه سرنوشت بردم، اما هیچ کس، حتی شاه، نیامد تا به کمکم بیاید.
از خاک درش بود مرا چشم غباریاین لطف جز از باد سحرگاه نیامد
هوش مصنوعی: از خاک درشت تو غبار چشمانم بود، این محبت جز از نسیم صبحگاهی نیامده است.
از لذت تیغت چه خبر مرده دلان راچون زخم تو جز بر دل آگاه نیامد
هوش مصنوعی: لذت و زیبایی تیغ تو برای زنان و مردان بیروح و بیاحساس قابل درک نیست، زیرا زخم تو فقط بر دلهایی که زجر کشیدهاند تاثیر میگذارد و شایستگی درک آن را دارند.
از حسن و لطافت دل من خلعت وصفیکم دوخت که بر قد تو کوتاه نیامد
هوش مصنوعی: از زیبایی و نرمی که در دل من وجود دارد، وصفی را تهیه کردم که به اندازهی قامت زیبای تو نمیرسد و نمیتواند به درستی تو را توصیف کند.
هرگز به سر خاک شهیدان نگذشتیمکز خاک شهید غم تو آه نیامد
هوش مصنوعی: ما هرگز به سر خاک شهیدان نرفتهایم، زیرا از خاک آنها تنها غم تو به دل ما نیامده است.
جامی من و جام می و قلاشی و رندیچون زهد و صلاح از من گمراه نیامد
هوش مصنوعی: من در حال نوشیدن می و بودن در حال و هوای شاداب و آزاد هستم و به دنبال شادی و رندی هستم، چون از دینی و درستکاری خبری از من نیست و این وضعیت مرا گمراه نکرده است.