شمارهٔ ۴۰۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به بیان عشق و ارادت عمیق به معشوق میپردازد. شاعر به زندگی آواره و بیسرپناهی خود اشاره میکند و میگوید که جز نزدیک معشوقش، جایی برای سکونت ندارد. او همچنین از رنج و محرومیتش در برابر دیگران صحبت میکند و میگوید که حتی اگر سختیها و بلاها بر او آید، هرگز از راه عشق روی برنخواهد گرداند. اشعار با تصاویری زیبا از عشق و وفاداری همراه است و نشاندهنده عمیقترین احساسات شاعر در قبال محبوبش است. در نهایت، او آرزو میکند که روزی را نبیند که نتواند معشوق را ببیند، زیرا برای او دیدن محبوب بیشتر از هر چیزی اهمیت دارد.
جز سر کویش من آواره را مسکن مبادبلبل بی خان و مان را جای جز گلشن مباد
هوش مصنوعی: به جز در کنار تو، هیچ جا برای آوارهام مکانی نباشد. بلبل بیخانمان را هم جایی بهتر از باغ گل نباشد.
بر درش شبها سگان را جا و من محروم ازانوه چه روز است این که دارم سگ به روز من مباد
هوش مصنوعی: در شبها، سگها در کنار در خانهاش جا دارند و من از آن مکان محرومم. ای کاش روزی که دارم را با این وضعیت مقایسه نکرده و بدانم باید چه حسی داشته باشم.
دیگران را دیده روشن گرچه از مردم بودجز به روی آن پریرو چشم من روشن مباد
هوش مصنوعی: دیگران را میبینم که روشن و خوشحال به نظر میرسند، اما برای من که فقط به چهره آن معشوقه زیبا نگاه میکنم، روشنایی آنها هیچ اهمیتی ندارد.
گرچه هر دم خاک گردد در رهش صد جان پاکهیچ گه زین رهگذر گردی بر آن دامن مباد
هوش مصنوعی: با اینکه در هر لحظه جانهای پاک زیادی به خاطر او در خاک فنا میشوند، اما امیدوارم که تو هرگز از این مسیر به سمت او دور نشوی.
صد بلا گر پیش پیش آید به هر گامی مراهرگزم از کوی عشقش روی برگشتن مباد
هوش مصنوعی: هرچند مشکلات و سختیها در هر قدم به سراغم بیایند، هرگز از مسیر عشق او عقبنشینی نخواهم کرد.
گر سگانش را خلد خاری به پا از بهر آنغیر نوک نشتر مژگان من سوزن مباد
هوش مصنوعی: اگر سگان او بر سر گلزار، خار و خاشاکی را به پا کنند، در برابر آن، تیغ و نازکی مژگان من حقیر و ناچیز است.
گر بود روزی معاذالله که نتوان دیدنشجامی بیچاره را آن روز جان در تن مباد
هوش مصنوعی: اگر روزی پیش آید که نتوانم او را ببینم، حتی یک لیوان بیچاره هم در آن روز برایم ارزش نخواهد داشت و جانم در بدن نخواهد ماند.