شمارهٔ ۴۴۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی صحبت میکند. او احساس میکند که عاشق است اما دلش غریب و اسیر شده است. عشق او به محبوبش همچون آبی است که در جوی میجوشد، حتی اگر باد آن را به زنجیر بکشاند. او میگوید که با یاد محبوب زنده است و هجران او را بیتقصیر میداند. اشکهای او از شوق و دلتنگی جاری است و هیچکس نمیتواند از عشقش فرار کند. در نهایت، او به جوانی آشفته اشاره میکند که نصیحت پیران بر او تأثیری ندارد.
عاشقم بی دلم غریب و اسیرکارم از دست رفت دستم گیر
هوش مصنوعی: من عاشق شدهام و دلباختهام، در حالی که احساس تنهایی و اسارت میکنم. همه چیز از دستم رفته و به کمک نیاز دارم.
آب جویان سرو قامت توستگرچه بادش کشید در زنجیر
هوش مصنوعی: سرو قامت تو همچون آب جویان است، هرچند که باد آن را در بند کشیده است.
ما به یاد تو زنده می مانیمورنه هجران نمی کند تقصیر
هوش مصنوعی: ما به خاطر یاد تو زندهایم و اگر نبود، این دوری تقصیری ندارد.
هر دم از اشک سرخ بر رخ زردشرح شوق تو می کنم تقریر
هوش مصنوعی: هر لحظه با اشکهای سرخ بر روی چهره زردم، درباره عشق و اشتیاق تو سخن میگویم.
چه عجب کز توام گزیری نیستنیست کس را ز جان خویش گزیر
هوش مصنوعی: عجب است که تو را هیچ راهی برای فرار نیست، زیرا هیچ کس نمیتواند از جان خودش فرار کند.
ابرو و غمزه بس تو را پی صیدگوشه گیر از کمان بیفکن تیر
هوش مصنوعی: با زیبایی و ناز چشمانت، شکارچی دلها را به دام میکشی. کافی است که تیر عشقت را با دقت به سوی کسی که در گوشهای نشسته پرتاب کنی.
جامی آشفته جوانی شدسود کی داردش نصیحت پیر
هوش مصنوعی: جوانی مانند جامی پر از آتش و شور و هیجان است و نصایح و پندهای پیران برای او هیچ فایدهای ندارد.