شمارهٔ ۶۷۶
هوش مصنوعی: غزل توصیفاتی از عشق و اشتیاق شاعر به معشوق را بیان میکند. او از دوری معشوق درد میکشد و آرزو دارد که حتی اگر نتواند پای معشوق را بوسه دهد، حداقل بتواند با جبین خود بر خاکی که او بر آن قدم میگذارد، بمالد. شاعر از زیباییهای معشوق صحبت میکند و از این که چقدر برایش سخت است که نتواند به او نزدیک شود. او همچنین درد دلش را به خاک پای معشوق و سم اسب او گره میزند و از عمرش میخواهد که کمی جا برایش بگذارد تا بتواند در کنار معشوق باشد. در نهایت، شاعر به احساسات عمیقش اشاره میکند و میگوید که او حتی با خاک در پیر مغان، خواهان نزدیکی به معشوق است.
چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالمز دورش بینم و روی تظلم بر زمین مالم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم که در نزد او سجده کنم و پیشانیام را بر خاک پایش بگذارم، از دور فقط به تماشای او مینگرم و شکایت و دلتنگیام را بر زمین میمالم.
من و بوسیدن آن ساعد سیمین محال است اینگذارد کاشکی تا روی خود بر آستین مالم
هوش مصنوعی: من و بوسیدن آن بازوی نازک و زیبا غیرممکن است، ای کاش او میگذشت تا من صورتش را بر آستینم بمالم.
چو خواهم پای بوسم آن مگس را کز لبش خیزدنشینم پیش روی او و بر لب انگبین مالم
هوش مصنوعی: وقتی بخواهم پای آن مگس را ببوسم که از لبش عسل میچکد، پیش روی او نشسته و با دقت بر روی لب او عسل میمالم.
دوای درد دل خواهم ازان خاک سم اسپشبه دیده گل کنم بر سینه اندوهگین مالم
هوش مصنوعی: میخواهم غم و درد دل خود را با خاک سم اسب او درمان کنم و این خاک را مانند گلی بر سینهی اندوهگین خود بگذارم.
مپیچ از من عنان ای عمر و چندانی امانم دهکه روی اندر رکاب آن سوار نازنین مالم
هوش مصنوعی: ای عمر، دست مچرخان و مرا ترک نکن، به من کمی فرصت بده تا بتوانم در کنار آن سوار عزیز و دلنشین باشم.
به صد حشمت سلیمان وار می راند نمی گویدکه مور خسته را تا چند زیر پای کین مالم
هوش مصنوعی: با شکوه و عظمت سلیمان، او را به آنجا میبرد که هیچ توجهی به مور خستهای که زیر پایش قرار دارد، نمیکند و نمیپرسد که تا چه مدت باید زیر پای او بماند.
سر من زین پس و خاک در پیر مغان جامیچه رخ بر آستان زاهد خلوت نشین مالم
هوش مصنوعی: سرم همیشه در آستانه پیر مغان است و در حالی که بر خاک سر میگذارم، میخواهم یادآور شوم که در جلوی زاهدها که در تنهایی خود به سر میبرند، جا و مقامی ندارم.