شمارهٔ ۶۹۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردناک خود را بیان میکند. او آرزوها و دلتنگیهایش را به تصویر میکشد و به تمجید از زیباییهای محبوبش میپردازد. شاعر از فاصلهای که بین خود و محبوب وجود دارد صحبت میکند و مرگ زمان را که باعث جدایی میشود، یادآوری میکند. او همچنین به تمایل خود برای دیدن محبوب و لزوم پنهان نگه داشتن عشقش اشاره میکند. در نهایت، او از غم و اندوهی که از دوری محبوبش احساس میکند، سخن میگوید و به کلام دیگری از زیبایی و شیرینی عشق اشاره میکند.
آرزوی دل خونین جگرانت خوانممردم دیده صاحبنظرانت خوانم
هوش مصنوعی: من آرزو و خواستهی دلهای رنجدیدهات را میخوانم و آنهایی که به حقیقت و زیباییها نگاه میکنند، به تماشای این درد و غم نشستهاند.
چون قبا چست کنی طرف کله برشکنیپادشاه همه شیرین پسرانت خوانم
هوش مصنوعی: وقتی که لباس مناسب و با وقار به تن کنی و خودت را برای موقعیتهای بزرگ آماده سازی، من تو را به عنوان پادشاه بهترین و شیریندهنترین فرزندانم میشناسم.
نیست حد چو منی بردن نام چو توییبهر روپوش به نام دگرانت خوانم
هوش مصنوعی: من به حد و اندازهای نیستم که نامم را ببرند، و چون تویی در میان نامهای دیگر، من باید به پوشش نامهای دیگر تو را صدا بزنم.
تا نمودی به ته پیرهن اندام چو سیمنازنین تر ز همه سیمبرانت خوانم
هوش مصنوعی: تو هنگامی که اندامت را به نمایش گذاشتی، مانند نازکی و زیبایی نقرهای بودی که از هر نقرهگر دیگری زیباتر و دلرباتر است.
تا نبینی رخش ای شیخ عیان گرچه شویپای تا سر خبر از بی خبرانت خوانم
هوش مصنوعی: ای شیخ، تا وقتی که چهرهاش را نبینی، نمیتوانی بفهمی چه خبرهایی در دل بیخبران است. حتی اگر تمام وجودت را به گرد پایش بیفکنی، باز هم درک درستی نخواهی داشت.
همچو عمر از من دلداده روان می گذریجای آن هست که عمر گذرانت خوانم
هوش مصنوعی: مانند عمری که از من میگذرد، تو نیز به سرعت در حال گذرانی. به جای آنکه تو را به نام عمر بخوانم، میتوانم بگویم که تو نیز در گذر ایام هستی.
جامی از هر چه نه دیدار بتان دیده بپوشتا درین انجمن از دیده ورانت خوانم
هوش مصنوعی: هر چیزی که باعث شود دوری محبوبان را احساس کنی، از دیدهات پاک کن؛ تا بتوانم در این مجلس از عشق و زیبایی آنها برایت بگویم.