شمارهٔ ۶۹۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و درد و رنجی که به خاطر معشوق احساس میکند سخن میگوید. او میگوید که نمیتواند از عشقش فاصله بگیرد و عقلش را کنار بگذارد. دلش از درد جدایی رنجور است و نمیداند چگونه باید تسکینی برای این درد پیدا کند. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند چشم از روی او بردارد. با وجود اینکه زمان زیادی از وعده وصال گذشته است، او همچنان در انتظار است و نمیتواند از عشقش دست بکشد. شاعر در نهایت میگوید که روحش به شدت برای وصال معشوقش تشنه است و نمیتواند از زیباییهای او فارغ شود.
از عشق تبرا چه کنم چون نتوانمبا عقل تولا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: من از عشق دوری نمیتوانم جست، زیرا نمیتوانم به عقل روی بیاورم.
از درد تو داغی ست کهن بر دل ریشمتدبیر مداوا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: درد تو در دل من مانند زخمی قدیمی است و من نمیدانم چه تدبیری برای درمان آن اتخاذ کنم، چون نمیتوانم این درد را تحمل کنم.
از نازکی خوی تو خواهم که ز رویتپوشم نظر اما چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: از لطافت و زیبایی تو میخواهم که به خاطر چهرهات نگاه خودم را پنهان کنم، اما چه میشود کرد که نمیتوانم این کار را انجام دهم.
هر چند که بگذشت ز حد وعده وصلتآهنگ تقاضا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه وعده دیدار ما به پایان رسیده است، نمیدانم چه باید بکنم که نمیتوانم تقاضای خود را مطرح کنم.
خاریم شکسته ست به پا بر سر کویتعزم گل و صحرا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: من در کوی تو به خاک افتادهام و از درد و رنج به خود میپیچم، حالا که نمیتوانم در جستجوی زیبایی و گلها دور شوم چه باید بکنم؟
زد شعله به جان شوق وصال توام امروزتاخیر به فردا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: امروز در آتش شوق دیدار تو میسوزم، ولی نمیدانم چطور میتوانم به فردا تأخیر بیندازم چون طاقت انتظارش را ندارم.
من جامی مشهور به سودای بتانمترک رخ زیبا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: من در جستجوی معشوق و محبوب هستم و از زیباییهای او نمیتوانم چشمپوشی کنم. حالا که دسترسی به چهرهاش ندارم، چه کار میتوانم بکنم؟