شمارهٔ ۷۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری یار و پیامهایش به او میگوید. او احساس بیپناهی و حقارت میکند که نامش در نامهاش تنها به عنوان "سگ" نوشته شده و میگوید که از عشق و اشک خود هزینه داده، اما یار باز نمیگردد. او به صید عزلت خود اشاره دارد و از خدای خود میخواهد که راهی بیابد تا عشقش را به دست آورد. در نهایت، شاعر با حسرت از سرنوشت عاشقانهاش سخن میگوید و به بیفایده بودن تلاشهایش در پی وصال معشوق میپردازد.
با یار کوچ کرده که گوید پیام منوانجا به جز صبا که رساند سلام من
هوش مصنوعی: با محبوبی که از دیار خود رفته صحبت کن و بگو که من در آنجا به جز نسیم صبح، کسی نیست که سلام من را به او برساند.
من کیستم که نامه فرستم به سوی اودر نامه سگانش نویسید نام من
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که نامهای به او بفرستم، در نامهای که به سگانش مینویسند، نام من را ذکر کردهاند.
جانم ستد که از لب شیرین عوض دهمرفت آخر و به گردن خود برد وام من
هوش مصنوعی: جانم را گرفت و من برای اینکه از لب شیرین او چیزی بدست آورم، همه چیز را فدای او کردم، اما او رفت و بار بدهیام را بر دوش من گذاشت.
عمری ز اشک دانه فشاندم ولی چه سودچون نامد آن کبوتر رحمت به دام من
هوش مصنوعی: سالها به اشکهای خود دانه پاشیدم، اما چه فایده دارد وقتی که آن کبوتر رحمت به دام من نیامد.
ای صید پیشه چاره چه سازم خدای راکان آهوی رمیده شود صید رام من
هوش مصنوعی: ای شکارچی، چه کنم با دل خود؟ چراکه آن آهو که از دست رفته و فراری بود حالا به طرز ملایمی در دلم نشسته است.
تا کی به وصل سیم عذاران کنم طمعصد ره مرا بسوخت طمع های خام من
هوش مصنوعی: تا کی باید امید داشته باشم که به وصال معشوقان زیبا برسم؟ آرزوها و خواستههای خام من بارها مرا سوزانده و آسیب زده است.
جامی مگوی کین همه مستی و شور چیستکز خم عشق پر ترک افتاد جام من
هوش مصنوعی: بیدل اوزوی، نپرس که این همه شوق و سرمستی از چیست، چرا که جام من از عشق پر شده و شکسته است.