شمارهٔ ۷۶۲
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و دلباختگی نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر با بیان زیباییهای معشوق، او را به طلوع صبح و آیینه جمال خدا تشبیه میکند. او از عشق و دردهایی که به خاطر این عشق متحمل شده صحبت میکند و به وفاداری معشوق شک میکند. شاعر به زلفهای معشوق اشاره میکند و از غم و ناراحتیهایی که تجربه کرده است میگوید. در نهایت، به احساس تنهایی و بیگانگی با معشوق اشاره میکند و در آخر به دوستی دیرین با معشوق و همدلی با او اشاره میکند.
بنمای رخ که مطلع صبح صفاست اینآیینه جمال نمای خداست این
هوش مصنوعی: نمایش چهرهات را کنم که مانند سپیدهدم زیباست، این آینه هویدا کننده جمال خداست.
کردم بسی طفیل سگان بر در تو جایهرگز نگفتیم چه کس است از کجاست این
هوش مصنوعی: به خاطر تو و برای نزدیک شدن به تو، خود را به شخصیتها و افراد مختلفی شبیه کردهام. اما هرگز نگفتهایم که چه کسی هستیم و از کجا آمدهایم.
بر سینه می زدم ز غمت سنگ هر که دیدگفتا به عشق سنگ دلی مبتلاست این
هوش مصنوعی: من از شدت غم به سینهام میزدم و هر کسی که این را میدید، میگفت که این شخص به خاطر عشق دلی سنگی و بیرحم شده است.
هرگز نکردی از لب خود کام من رواای بی وفا به شرع وفا کی رواست این
هوش مصنوعی: تو هرگز از لب خود کام مرا برآورده نکردی، ای بی وفا! در نظر اصول وفا، آیا چنین رفتاری درست است؟
زلف دوتاست پیش رخم گفته ای نقابزلف دو تا مگوی که دام بلاست این
هوش مصنوعی: زلفهای تو دو دسته است و زیباییاش به چهرهام افزوده، اما به من بگویید که چرا این نقاب از زلفهای دوگانه را نمیگویی، در حالی که میدانی این کار میتواند مرا در دام مشکلات بیندازد.
بیگانه وار می گذری بر گدای خویشآخر نه با سگان درت آشناست این
هوش مصنوعی: تو بیتوجه و بیاعتناء از کنار گدای خودت عبور میکنی، در حالی که سگهای درت به تو آشنا هستند.
می زد رقیب طعنه جامی سگ تو گفتهیچش مگو که همدم دیرین ماست این
هوش مصنوعی: رقیب به من طعنه میزد و از جام من انتقاد میکرد، اما من به او گفتم هیچ چیزی نگو، چون این جام همدم قدیمی ماست.