شمارهٔ ۸۱۸
هوش مصنوعی: غزل بیانگر عاشقانی است که دلبسته چهره معشوق خود هستند و در آرزوی دیدار او به سر میبرند. شاعر از درد و رنج ناشی از فاصله و جدایی میگوید و از پروردگار میخواهد که لطفش را شامل حال او کند و اجازه دهد تا لحظهای در کنار معشوقش آرامش یابد. او به وصف زخمهای ناشی از جدایی و جراحتهای عشق میپردازد و همچنین به دلتنگی و غم ناشی از دوری مینگرد. در نهایت، سخنانش به ناله و فریاد عاشقان دیگر نیز اشاره دارد و نسبت به انکار واقعیتهای عاطفی و درد عشق، هشدار میدهد.
یارب از جانم ببر مهر مه رخسار اویا به هر یک چند روزی کن مرا دیدار او
هوش مصنوعی: ای خدای من، جانم را به خاطر عشق و زیبایی صورت محبوبم بگیر، یا دستکم به من اجازه بده که هر چند روز یک بار او را ببینم.
سوخت جانم از سموم هجر کو آن دولتمتا بیاسایم دمی در سایه دیوار او
هوش مصنوعی: دل من از درد جدایی میسوزد، کاش ای کاش جایی داشتم که بتوانم لحظهای در سایه دیوار او استراحت کنم و آرامش یابم.
ره چه پیمایم به کوی زهد چون خواهد زدنبار دیگر راه من لطف قد و رفتار او
هوش مصنوعی: من برای رفتن به مکان پرهیزگاری چه راهی را برگزینم، وقتی که او دوباره با زیبایی و رفتار خود به من توجه خواهد کرد؟
شد سرم در ره شکاف از زخم نعل توسنشمرهم آن چیست سم مرکب رهوار او
هوش مصنوعی: سر من به خاطر زخم ناشی از سم اسب تو شکافته شده است. حالا درمان این زخم چیست در حالی که سم آن اسب تندرو است؟
عاشق مهجور را بر رخ روان آن اشک نیستمی رود خونابه ای از سینه افگار او
هوش مصنوعی: عاشق دور از معشوقش بر چهرهاش آبی ندارد، اما از دل غمگینش به جای اشک، خونابهای جاری میشود.
کوهکن را صوت جان افزای مطرب گو مباشکارغنون ساز است کوه از ناله های زار او
هوش مصنوعی: کوهکنی که صدای دلانگیز مطرب را میشنود، نباید به این کار مشغول شود؛ زیرا نالههای غمانگیز او همانند کوهی است که از صدای زخمیاش متلاطم میشود.
کار جامی در هم از انکار اهل درد شدناصحا بر خویش رحمی کن مکن انکار او
هوش مصنوعی: کار جامی بر اثر انکار افراد دردکشیده به هم ریخته است. ای نصیحتگر، بر خود رحم کن و از انکار او دست بردار.