شمارهٔ ۸۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به معشوق سخن میگوید. او شبها در فکر معشوق است و چشمش به ستارههاست. شاعر به تنهایی و عزلت خود اشاره میکند و میگوید که به جز محبت معشوق هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. او خود را خدمتگزار معشوق میداند و از او میخواهد که با محبت خود به او برکت دهد. شاعر به اهمیت وفا و جفا در عشق اشاره میکند و نشان میدهد که ارادتش به معشوق به دست اوست. همچنین، او از بادهای سخن میگوید که در چهره معشوق بیشتر از خود باده شراب میبیند و از حالتی پر از شوق و نیاز در مقابل معشوق میگوید، به طوری که حاضر است به خاطر معشوق به هر جایی برود.
منم ز مهر تو شبها به فکر ماه فتادهنشسته اشک فشان چشم بر ستاره نهاده
هوش مصنوعی: من از عشق تو در شبها به یاد ماه نشستهام و اشک میریزم، در حالی که چشمانم به ستارهها دوخته شده است.
ز هر چه غیر تو در کنج عزلتیم نشستهبه هر چه حکم تو بر پای خدمتیم ستاده
هوش مصنوعی: ما از هر چیز دیگری جدا و در گوشهای دور نشستهایم و در برابر فرمان تو همیشه آمادهی خدمت هستیم.
سگ توام به کمند جفا نوازش من کنچو نیست بخت که سازی مشرفم به قلاده
هوش مصنوعی: ای سگ وفادار، با درد و رنجی که میکشم، مرا با مهربانی در بند بگیر، چون بخت و اقبالم خوب نیست و نمیتوانی مرا در زنجیر خوشبختی قرار دهی.
دلا مبند بر مرهم شکاف های خدنگشکه بر تو آن همه درهای رحمت است گشاده
هوش مصنوعی: با خودت قهر نکن و به زخمهای تیرهایی که به تو زده شده فکر نکن؛ زیرا درهای رحمت و بخشش خداوند به روی تو باز است و میتوانی به آنها دسترسی داشته باشی.
تو خواه رسم وفا گیر و خواه راه جفا رومنم عنان ارادت به دست حکم تو داده
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به من وفادار بمانی و یا اگر بخواهی به من آسیب برسانی، من فرماندهی محبت و ارادتت را به دست تو سپردهام.
ز باده چهره برافروختی و مستم ازین میکه آب و رنگ تو بینم بسی ز باده زیاده
هوش مصنوعی: تو با نوشیدن شراب چهرهات را روشن و شاداب کردی و اکنون از این می مست هستم، زیرا زیبایی و جذابیت تو برایم از خود شراب بیشتر است.
خوش آن زمان که تو رانی عنان فکنده و جامیبه صد نیاز دود پیش توسن تو پیاده
هوش مصنوعی: زمانی بسیار خوش است که تو خودت را آزاد کردهای و در حالی که به سنت مینگری تو را میپرستم و از نیازمندیهایم از تو طلب میکنم، در حالی که تو بر اسبت نشستهای و من پیاده در کنارت هستم.